‏طاغی‬

Spread the love

12096358_298320110338344_8143046517935759184_n[1]
‏….و اما:
‏طاغی
  

جسته گریخته اخلاق پرداز است.طاغی است.و طاغی ،کسی است که خدای بخواب رفته و دو زبان و تناقض گو را با تراغ به زمین می کوبد و با تیاغِ شهامت و گستاخی
درب و داغونش می کند.
طاغی،عاصی است.و عاصی کسی است که در مقابل وضعیت موجود-وضعیتی که ساخته و پرداخته ی زمام داران دین و علف چران دینی و دین و دین داری دروغین است-به مقابله و مصاف می نشیند و بی دلواپسی از گذشته و ترس از آینده،راهش را همچنان می پیماید و چونان کرگدن، تنها راه در می نوردد و به سفر تنهایی-انقلاب،
می رود.
چرا طاغی ،با سرشت و خمیره ی »پاگانی«
و»الحادی،«باز در جستجوی اخلاق است و همچنان برای اخلاق و راه اخلاق ،سُرنا می نوازد و دهل می زند و‌می رقصد ؟و چرا با شیرازه ی فکری بی خدایی مطلق ،باز جاغه ی خدا را می گیرد و تراغِ او را آماجِ چوب و چکل قرار می دهد و سینه اش را می درد و قلبش را می شکافد و با او در ستیزِ دایمی قرار می گیرد؟
چرا طاغی،در مقابل عموم جبهه می گیرد و جبهه ی نخستینش،خدایی است که انگار مرده است و یا انگار هیچ نیست و یا این که به تمسخر بشریت نشسته است و درد و بدبختی و مصیبت بشر را تماشا می کند و کبکش ،از این راه ،خوش است و خوش می خواند و یا انگار او فلج شده و از کار و کتار هستی غافل است و در برابر فریادهای بشری و ناله ها و تقلاها و استغاثه ها و عطش ها و بی کسی ها و دردها و غم های
مدامش،سکوت کرده است.سکوت غمبار و خموشی گران.و بالاخره،سکوت و خموشی گرانی که منجر به براندازی و طردِ همه جانبه ی او از تخت و بخت هستی می شود.
جبهه و هدف دومش،کمونیسم است.همانی که نود و پنج درصد از وجود و ذهن طاغی را مربوط به خود می داند.این که تا چه حد طاغی به جهان بینی الحادی و اصول قوی دیالکتیکی معتقد است.که بی شایبه از نگاه جهان بینی ،او یک کمونیست-پاگانی است.
و قوانین دیالکتیک را نیز قبول دارد.حال اوست که با این کمونیسم می رزمد.چرا با ماتریالیسمی که خود در حیطه و دایره ی آن جای می گیرد و با کمونیسمی که دارد ماتریالیسم را می پرورد،در افتاده است و آن را از شرهای نظیر مسیحیت و سرمایه داری غربی،به مراتب ،خطرناک تر و قاتل تر می داند و با آن ،یک تنه مبارزه می کند و سارتر و دبووار و همه ی روشن فکران چپ را از خود می رنجاند و دشمن خود می سازد و چرا؟…
جبهه و هدف دیگرش،سرمایه داری است .آن چیزی را که طاغی،از کمونیسم به درجه ی نازل تر قرار می دهد.ولی با این همه،
همچنان سرمایه داری و فاشیسم را شر و دشمنان بزرگ بشر می داند و در برابر هردو به هیچ وجه خموش نیست و فریاد می کشد…
و این همه ؛
اما طاغی ،باید که طور دیگر باشد و همانند همه و همچون هیچ کسی نباشد.وظیفه ی اوست که در برابر شرهای چندین صورت و گونه گون به مبارزه برخیزد و با هیچ طیفی از شر،کنار نیاید.وظیفه ی اوست که اخلاق ببافد.اخلاقی که بالفطره،انسانی باشد.
وظیفه ی اوست که جاغه ی یکی را بگیرد.
ولو هیچ جاغه و گریبانی در کار نباشد،باز اوست که »جاغه «ی را بگیرد.
»-تو چطور قادری که معنا را درعالم بی معنایی ثابت کنی«؟
»*من ثابت می کنم«.
»*من فریاد می کشم«.
»*من باید فریاد بکشم«.
»*من فریاد می کشم؛چون نمی توانم که فریاد نکشم«!!
»*من فریاد می کشم،پس هستم«!!
طاغی،تکیه بر وجود انسانی دارد.و وجود انسانی را مایه ی هویت او می داند.چه این که معتقد است که انسان باید سویچ ماشینش را خود بدست گیرد .و ماهیت اش در اختیار خودش باشد.و رفتارش نیز.
طاغی،همه ی آن چیزهایی را که قامت انسان و ماهیت او را و شخصیت و اصالت او را درهم شکسته است و نابود کرده است،
به چالش فرا می خواند:
دین،تابو،سنت،نژاد،هنجار،ایدیولوژی،تاریخو…
آنجایی که مارکسیسم و کاپیتالیسم و فاشیسم ،در کنار همه ی به چالش کشیده ها ،قرار می گیرند.و صد البته که قرار می گیرند.
اصلی ترین پدافند مبارزه ی طاغی ،رو به سوی خدا دارد.خدایی که دارد یا بشر را اسپارتاکوس وار به بردگی می کشاند و از او و کارش لذت می برد.و یا این که او را همچون سیزیف به اجبار وحشتناک پوچ کاری تاریخی و ابدالابد،فرا می خواند.که در نهایت این سیریف بشری ،خود باید مفهومی بر این بی مفهومی طرد شدگی و رانده شدگی خود بیفزاید و زندگی و حتا این اجبار پوچ و بی هدف را ،متعالی و هدفمند و با معنا سازد.
از این جهت ،او می بیند که اکثریت بشر قایل به وجود ذاتی است که به جای این که اورا یاری کند و غمخوار او باشد،همچون خوره ،جان و روح اورا می خورد و نابودش می کند.ولی باز این بشر است که همچون سگ ،از عف عف و پارس و نیاز و زاری و التماس و التجأ و هیاهو و فریاد،خالی نیست.و این بشر است که بیش از پیش،بر زبونی و دونی و بدبختی خود،قهقه سر می دهد و خوشی می بافد.
طاغی،بزرگوارانه در رنج است.و برای انسان ،راهی می جوید.دارویی و درمانی.تا این که می رسد به دارویی که کشف می کند

طغیان! طاغی را برای خود عالی جناب بکار بردم
نویسنده: واحد ادیب عضو شورای نویسندگان انجمن صلصال

این نوشته در Radio Salsalرادیو صلصال ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *