سیمینار کاریابی Hur man söker jobb?

Hur ska man söka arbete i Sverige?

 

 

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

راه پر خم و پیچ زندگی من ۳

اوایل سال ۲۰۱۳ با سختی نسبتن زیادی شروع شد که قرار بود مادرم سوئدن بیاید و هر کس در زندگی خود به مسائل و مشکلات برمیخورد که مساله حیات یک نفر در آن مطرح است و همین مشکلات و رویداد های زندگی باعث میشه تا آدم به معنی واقعی کلمه قوی و توانمند شود

آن سال برف باری هم زیاد بود و من تقریبا هفته دو بار اداره مهاجرت میرفتم جهت پیگیری کار های مادرم
و آن وقت با یک دوستم یک موتر شریک خریدیم که موتروانی کنم تا آماده گرفتن گواهی نامه شوم و بعضی روزها بعد از مکتب در آن روز های برفی حدود یک الی دو ساعت رانندگی میکردم.  چون پارکینک برای موتر نداشتیم باید هر روز بعد از مکتب جای آنرا هم تغیر میدادم که تقریبا نیم ساعت وقت من به پاک کردن برف و جابجایی موتر صرف میشد و بعد از آن مستقیم خانه میرفتم و کار خانگی خود را انجام میدادم و چندین صفحه دیگر اضافه می نوشتم و لغات جدید را که یاد میگرفتم در جمله بکار میبردم تا طریق استفاده آنرا یاد بگیرم و فردایش به معلم میدادم تا اصلاح کند و از درس خواندن خود کاملا راضی بودم چون نتیجه بخش بود
در مارچ ۲۰۱۳ خوشبختانه مادرم سوئدن آمد و چون مریض بود شروع به تداوی وی نمودم و آن موقع کمون/ اداره کار به افراد جدید آمده یک مدد کار اجتماعی میداد تا آنها را کمک کند مانند گرفتن وقت داکتر و خواندن نامه و غیره. مشکل کار این بود که این بود مددکار مادر من چندان وقت نمی گذاشت برای پیشبرد کار های ما و در یک ماه فقط یک وقت داکتر می گرفت در صورت که مادر من به وقت داکتر بیشتر نیاز داشت. از آنجاییکه مادر من مریض تر آن بود که چشم به امید آن مدد کار ها میماندم. خوشبختانه از طریق انجمن با صاحب یک شرکت آشنا شده بودم که می توانستم بعنوان مدد کار اجتماعی کار کنم و مددکار اجتماعی یک نقطه وصل و ارتباط بود بین اداره کار یابی و افراد میانسال جدید آمده و مجبور شدم که بعنوان مددکار اجتماعی شروع به کار کنم که در واقع من مادرم را کمک میکردم که در هر هفته توانستم برایش سه تا چهار وقت داکتر بگیرم.  و اگر از موقعیت کاری خود استفاده نمی کردم در یک ماه بجز دو وقت داکتر گرفته نمی توانستم
چون باید هر روز  با مادرم می بودم تا او را کمک کنم به یک انتخاب دشوار رسیدم که مادرم را کمک کنم تا تداوی شود  یا منتظر مددکار بمانم و به درسهای خود تمرکز کنم که وارد لیسه شوم اما به این نتیجه رسیدم که به دوره لیسه راه یافتن من ضرور نیست باید مادرم را کمک کنم که شفا یابد. او در طول یک سال شفا یافت و رفته رفته کاملا صحتمند شد که از هزار مدرک برایم با ارزش است و هرگز پشیمان نیستم ازینکه وارد لیسه نشدم

مدد کار اجتماعی شدن من فصل جدید در زندگی من آغاز شد که هم کار میکردم و هم درس میخواندم که سال ۲۰۱۳ را فقط در همان شرکت کلوستیرا کار کردم و زبان را هم یک مقدار یادگرفتم و به راحتی می توانستم صحبت کنم. و با آغاز سال ۲۰۱۴ کار را بصورت جدی دنبال کردم در اوایل سال در یک شرکت دیگر به بسته بندی میوه خشک شروع کردم، در ویلیز

(willys )
پرکتیک را شروع کردم و حدود سه هفته پرکتیک کردم و چون به کار نیاز داشتم پرکتیک را تمام کردم و در کنار درس و کار بعنوان مدد کار اجتماعی با بچه های جدید آمده در  کمون اوپسالا نیز  شروع بکار کردم که کار کردن واقعا خوشایند بود چون کار پیداکردن واقعا سخت بود.  در کاریابی مشکلات و سختی های زیادی  کشیدم و اصلا کار ها را به راحتی پیدا نکردم که حدود ۵۰ دانه سی وی خود را در جاهای که فکر میکردم می توانم استخدام شوم میبردم که هیچ کدام شان زنگ نزدند و این مساله واقعا ناامید کننده بود

 اما علیرغم داشتن دو کار و درس بشدت در انجمن  صلصال فعالیت میکردم و تورنمنت های فوتبال و والیبال و شب شعر برگزار کردیم و با کمک دیگر دوستان نوروز را بشکل بسیار عالی جشن گرفتیم و آقای دلنواز اهنگ های خوبی اجرا کرد در ان برنامه
اما سال ۲۰۱۵ اوج فعالیت و موفقیت کاری بود برایم که پنج کار پیدا کردم در بسته بندی میوه خشک، با بچه های تنها

, Citygross ،در فروشگاه سیتی گروس
معلم در یک شرکت خصوصی و هم شب ها در شرکت پست  کار میکردم که   ساعت دوازده شب کار پست را  و  شروع میکردم و ساعت شش و نیم  صبح تمام کرده و ساعت هفت صبح کار دیگر را شروع میکردم و همیشه   صبحانه را سر بایسکل در راه بطرف کار میخوردم
کار را ساعت سه بعد از ظهر  تمام میکردم و در فروشگاه  ساعت سه و نیم شروع میکردم و تا ساعت ده شب انجا کار میکردم اما روز های که در فروشگاه کار نمی کردم با بچه های تنها و یا معلمی میکردم.

در سیتی گروس از طریق شرکت اددیکو  کار میکردم که هر موقع فروشگاه نیاز داشت میرفتم که بعد از سه ماه کار ریس آن فروشگاه برایم پیشنهاد کار از طریق همان فروشگاه کرد که آنجا استخدام شدم و تا جاییکه ممکن بود کار میکردم و خیلی شب ها فقط ۲ ساعت میخوابیدم و جالب اینکه خیلی سرحال بودم.
و عامل اینکه خیلی خود را سرحال و باانگیزه احساس می کردم خواندن مقالات و مطالعه کتاب های انگیزه دهنده  چون راز، هدف، بیاندیشید و ثروتمند شوید و قورباعه را قورت بده و جادوی فکر بزرگ و..‌ بودند که مدام بخود یادآوری میکردم که باید قوی باشم و هرگز خستگی را در وجود خود احساس نکنم چون اگر روحیه بالا و انگیزه عالی خود را از دست میدادم نمی توانستم کار کنم.

در کتاب راز مطلبی زیبای از لیزا نیکولز خواندم ”در زندگی چه میخواهید؟ شادمانی،عشق،وفور نعمت، سعادت و موفقیت. همه همین جاست، آماده برای شما. دست تانرا دراز کنید و انها را بردارید، باید واقعا تشنه ی انها باشید. باید با قصد و نیت آنها را بخواهید. و هر وقت از صمیم دل آنها را خواستید، کائنات همه را یک به یک به شما خواهد داد. چیز های عالی و زیبای اطراف خود را ببینید، خدا را بابت آن ها شکر کنید و برایشان برکت بطلبید و از طرف دیگر، به آنچه تا اکنون موافق میل شما پیش نمیرود توجهی نکنید. انرژی تانرا در گله و شکایت از آنها صرف نکنید. به استقبال هر آنچه میخواهید بروید تا بتوانید بیشتر و بیشتر از آنها را بدست اوردید”.

قکر میکردم فقط با مطالعه کتاب های خوب میشه آدم هشیارانه به موفقیت دست یافت و یک زندگی باعزت و با آبرو برای خود و فامیل به ارمغان اورد.
در طول آن سال چندین کتاب خوب از کابل طلب کردم و زندگی نامه افراد موفق تاریخ ر ا میخواندم که چه سخت کوشی های بخرج داده بودند تا به یک دستاورد خوبی دست یافتند و اعتراف میکنم که خود را جای شان قرار میدادم و تقلید میکردم تا اینکه بتوانم از پس کارها راحتی بر بیایم و برای هر سختی دلیل محکم و قوی داشته باشم که فقط من رنج نمی کشم و سختی و مشکلات فقط و فقط فراروی من قرار نگرفته بلکه انسان دیگر با کوه از مشکلات و سختی ها و مصیبت ها و غم های بزرگ دست از تلاش برنداشتند و همواره امیدوار بودند و با انگیزه تا به اهداف خویش نائل شدند و همین طرز فکر مرا کمک میکرد تا تمامی رخداد ها را قبول کنم و در پی راه حل آن باشم.

اما در سال ۲۰۱۵ همچنان در صلصال فعالیت میکردم و در اتحادیه شهمامه و صلصال بعنوان مسول ورزش انتخاب شدم که سه تورنمنت برگزار کردم و علیرغم کار های شخصی که درآمد داشتم عاشق فعالیت های فرهنگی و اجتماعی و غیر انتفاعی بودم و هستم که حداقل برای مردم خود کاری بکنیم ولو خیلی کوچک باشد اما کم کار کردن بهتر از کار نکردن است و فکر میکردم که استعداد و توانایی نسل جوان منوط به خودش نیست بلکه آن استعداد و توانمندی را از مردم و ملت خود بداند و نباید از کاری که میتواند از مردم خود دریغ کند
خوشبختانه در اکتبر سال ۲۰۱۵ گواهینامه رانندگی خود را گرفتم و سه روز بعد از آن یک موتر هم خریدیم و دیگر با بایسکل خداحافظی کردم و نمیدانم که بایسکلم هنوز در شهر است یا خیر و از آن به بعد راحت تر شدم و دیگر نیاز نبود مقدار انرژی خود را صرف پا زدن بایسکل کنم.

بابت نقطه نگذاشتن معذرت میخواهم چون سیستم مبایل نقاط را در آخر عبارات قبول نمیکردی.
ادامه دارد

Publicerat i خاطرات من | Lämna en kommentar

جام فوتسال صلصال

.به تورنمنت فوتسال صلصال خوش آمديد

انجمن صلصال در اوپسالا افتخار دارد براى پنجمين بار تورنمنت فوتسال برگزار كند

:اطلاعات

هزينه ورودى: 1500 كرون •
مكان: Tiundagatan 26 Uppsala•
تاریخ ۳ مارچ•

:جوايز
تيم اول: كاپ و مدال به همراه 8000 كرون
تيم دوم: كاپ و مدال به همراه 2000 كرون
تيم سوم: كاپ و مدال
جوايز ويژه براى بازيكن برتر(توپ طلا) و آقاى گل(كفش طلا) و چندين جوايز ديگر كه به بازيكنان و تيم ها تقديم ميگردد

*** آخرين مهلت براى ثبت نام 15 feb مى باشد ***

جهت اشتراك در تورنمنت نام و اعضاى تيم( حداكثر 10 نفر ) را به اين شماره و يا از طريق مسنجر ارسال كنيد.
لطف الله رجبى: 0704486547
فيسبوك : @Lotfu Rajabi

Välkommen till Salsals fotbollsturnering

Information:
Inträde: 1500kr
Plats: Tiundagatan 26 Uppsala
Datum: 3e Mars (sportlov)
Antal spelare: max 10 pers
Sista anmälningsdag: 20e feb

Priser:
•1a plats: pokal och medaljer samt 8000kr
•2a plats: pokal och medaljer samt 2000kr
•3e plats: pokal och medaljer
•Bästa spelare (ballon d’or)
•Skyttekung (guldskon)
•Fairplay cup och massa andra priser som utdelas till spelarna.

Kontaktinformation:
Lotfu 0704486547
Mail: lotfurajabi@gmail.com

Publicerat i Idrott | Lämna en kommentar

کتاب هزاره های اسکاندیناوی

کتاب هزاره های اسکاندیناویر
کتاب «هزاره‌های اسکاندیناوی» گزارشی است مستقیم از مردمانی که از ستم روزگار٬ یار و دیار را نهاده و به دورترین مرزهای دنیای مسکون آمده‌اند. غرابت اقتصادی٬ علمی و فرهنگی جامعه‌های اسکاندیناوی با زیست بوم اصلی هزاره‌ها٬ چالش‌های بی‌پایان و البته فرصت‌های بسیاری فراروی انسان هزاره‌ قرار داده‌است

برخورد با این چالش‌ها و جذب فرصت‌ها قوت فکری و انرژی علمی و روانی بسیاری می‌طلبد. برخی را به سکوت می‌کشاند و برخی را به وادی افسردگی و برخی را به فعالیت مضاعف وادار می‌کند. اگر هنوز نبض ز…ندگی جمعی هزاره‌ها در این سوی دنیا می‌زند٬ به یمن وجود همین دسته‌ی اخیر است؛ فعالان اجتماعی که همچون عیسای صلیب بر دوش٬ بار گناهان خیل کثیر درخود فرو رفته‌گان را بر شانه گرفته‌اند و هر از گاهی چراغی می‌افروزند. دوستانی که در اینجا زندگی می‌کنند و در حال جنگ‌دادن استخوان خود با دندانه‌های این ماشین قهار و البته جذاب زندگی فردگرایانه هستند٬ شاید حس کنند که چه می‌گویم.
باری٬ یکی از کسانی که در برخورد با چالش‌های زندگی در غربت غرب٬ به صورت مضاعف فعال شده٬ محمدرضا ضیایی٬ نویسنده‌ی ارجمند کتاب هزاره‌های اسکاندیناوی است. وی سفر پیدایش هزاره‌های اسکاندیناوی را با چندین سال کار و تلاش پیگیر پیموده‌است. این تلاش‌ها شامل سفرهای بسیار٬ مصاحبه‌ها٬ جستجو در متون تا حضور در مجامع و همایش‌ها می‌شود. من از چند سال بدین سو شاهد پیگیری و جدیت نویسنده برای تکمیل این کتاب بوده‌ام. ارزش این کتاب بهتر درک می‌شود وقتی که بدانیم نویسنده خود به عنوان فعال اجتماعی و فرهنگی در بسیاری از اجتماعات مردمی حضور داشته و ارتباط فردی گسترده‌ای با مردم دارد.
کتاب هزاره‌های اسکاندیناوی٬ در موضوع خود٬ پیشگام است و به همین دلیل نمی‌تواند یکسره حسن و زیبایی و بری از عیب و خطا باشد. امیدوارم این کتاب فتح بابی شود برای جوانانی که وقت و انرژی بیشتر دارند تا چنین پروژه‌هایی را پی بگیرند٬ برجستگی‌ها را افزون کنند و یگان نواقص احتمالی را رفع کنند. مانده نباشید جناب ضیایی!
زواری . 16 دیسمبر 2017 استکهلم

کتاب هزاره های اسکاندیناوی در برگیرنده مطالب ذیل است :

هزاره های اسکاندیناوی
کتاب هزاره های اسکاندیناوی دربرگیرنده شش فصل است که بطور فشرده و گذرا ، تاریخ قتل عامها و کوچهای اجباری هزاره ها را در بخشهای مختلف با عنوانهای ذیل روایت نموده است
Skandinaviska Hazarar
Den skandinaviska Hazara boken består av sex kapitel, som intensivt och kontinuerligt berättat historien om massakrer och tvångsförskjutningar av Hazaras i olika sektioner med följande titlar.
فصل اول
Första Kapitel
هزاره ها هزاره هستند
Hazarar är Hazarar
هزاره ها خودرا چه می خوانند
Vad kallar Hazarar sig själva?

فصل دوم
Andra Kapitel
هزاره ها وناگزیری گریز از زادگاه
Hazarar och den oundvikliga flytten i hemstaden
سیر تاریخی، آوارگی و پناه جویی هزاره ها
Historiska Kurs, förskjutning och tillflykt av Hazarar
آوارگی هزاره ها در زمان تجاوز چنگیز خان
Förskjutning av Hazarar under invasionen av Genghis khan
بررسی کشتاروقتل عامهای منظم هزاه ها وکوچ اجباری آنها دراداوارمختلف حاکمان افغان
Undersökande av dödandet av de regelbundna massakrerna av Hazarar och deras tvångsförskjutning i händerna på många afghanska härskare
کوچهای اجباری وآ وارگی جمعی هزاره ها در زمان عبد الرحمن خان
Obligatoriska och massmigreringar av Hazarar under Abdul Rahman Khan tid
فرار و آوارگی هزاره ها در زمان حکومت کمونیستها و تجاوز شوری سابق
Flytten och förskjutningen av Hazarar under den kommunistiska styret och den gamla Sovjetisk invasionen.
مهاجرت و آوارگی هزاره ها در زمان حکومت پس از کمونیستها
utvandring och förskjutning av Hazaras efter den kommunistiska regimens fall.
فرار وآوارگی هزاره ها در زمان طالبان و تروریستها
Hazaras flykt och utvandering under talibanerna och terroristerna
آوارگی هزاره ها در زمان حکومت کرزی وحملات تروریستی طالبان
Förskjutningen av Hazarar under Karzai-regimen och Talibans terrorattacker
تداوم آوارگی و پناه جویی هزاره ها در زمان حکومت محمد اشرف غنی
Fortsättningen av Hazaraförskjutning och massutflykten under Muhammad Ashraf Ghanis tid.
فصل سوم
Tredje Kapitelet
هزاره های اسکاندیناوی
Skandinaviska Hazarar
وضعیت عمومی هزاره ها در اسکاندیناوی
Allmänna situationen av Hazarar i Skandinavien
هزاره ها چه زمان به اسکاندیناوی آمده اند؟
När kom Hazarar till Skandinavien?
فصل چهارم
Fjärde kapitel
در فصل چهارم کتاب بطور مفصل در باره هزاره های مقیم دانمارک بحث وبررسی انجام یافته است و با شخصیتهای فرهنگی و اجتماعی هزاره های دانمارک در باره موضوعات مختلف گفتگو و مصاحبه شده است
I kapitel fyra har boken diskuterats i detalj om Hazarar i Danmark och har intervjuat de kända kulturella och sociala Hazarar i Danmark om olika ämnen .
فصل پنجمم
Femte kapitel
هزاره های مقیم سویدن
Hazarar i Sverige
در فصل پنجم با شرکت و همیاری زنان و مردان هزاره سویدن در باره تاریخ رسیدن اولین هزاره ها به سویدن ، وضعیت فعلی ، فعالیتها اجتماعی ، تلاشهای فرهنگی و تحصیلی آنها در مجموع مورد بررسی قرار گرفته است
I femte kapitlet, med deltagande och stöd från de svenska Hazara kvinnorna och männens historien om det första Hazararnas ankomst i Sverige, undersöks nuvarande situation, sociala aktiviteter, kulturella och pedagogiska insatser totalt.
فصل ششم
Sjätte kapitel
هزاره های ناروی
Hazarar i Norge
در فصل ششم و آخرین فصل کتاب تاریخ رسیدن هزاره ها به ناروی ، وضعیت فرهنگی واجتماعی ، تعداد نفوس و شخصیتهای فرهنگی هزاره ها در ناوری به بررسی گرفته شده است
I sjätte kapitlet och i det sista kapitlet i boken, Historien och ankomsten av Hazarar till Norge, den kulturella och sociala situationen, befolkning och kultur karaktärerna hos Hazaras i Norge har granskats.
در سخن پایانی کتاب ،چالشها و امید واریهای فرا روی هزاره های اسکاندیناوی نشانه گزاری گردیده است.
Sista ordet i boken, utmaningarna och förhoppningarna från Skandinaviens Hazaras har noterats.
این کتاب دارای ضمیمه های نیز می باشد که نوشته وگزارش سفارت افغانستان در سویدن در باره پناه جویان و پناهندگان افغانستانی تدوین و نشر گردیده است و بخاطر آگاهی و داوری هرچه درست و خوب تر خوانندگان کتاب به عنوان ضمیمه درکتاب هزاره های اسکاندیناوی اضافه شده است
Den här boken har också bilagor som har sammanställts och publicerats av den afghanska ambassaden i Sverige om de afghanska flyktingarna och har lagts till i den skandinaviska Hazara-boken som ett komplement till bättre och bättre bedömning av bokläsare.
همچنین پاسخ اداره آمار سویدن و پوستر از تصویر تعداد از جوانان و تحصیل کردگان هزاره در ضمیمه آمده است
Svaret från Sveriges presidium för statistik och affischer till bilden av antalet ungdomar och akademiker från Hazarar finns i bilagan.
این کتاب اولین متن مدون و روایت نوشتاری است که در باره هزاره های اسکاندیناوی نوشته ومنتشر شده است
Boken är den första skriftliga texten och berättelsen som skrivits och publicerats om de skandinaviska Hazarar.

Publicerat i Kultur | Lämna en kommentar

کورس قوانین رانندگی

!آگهی

!خدمت هموطنان شهر اوپسالا

انجمن صلصال همواره تلاش نموده تا مصدر خدمت برای مردم ما باشد که در طول چند سال فعالیت همواره تلاش نموده تا در عرصه فرهنگ، ورزش و ادغام

اجتماعی به جوانان و هموطنان ما کمک کند.
چون لیسنس/ گواهینامه رانندگی یکی از مهمترین مسایل در جامعه سوئدن بشمار میرود لذا بر آن شدیم که مبنی بر توانایی انجمن به جوانان کمک کنیم که بتوانند با مصرف کم گواهینامه خود را بگیرند چون خیلی کار ها/ شرکت ها گواهینامه را یک شرط میدانند.
اینک انجمن صلصال مفتخرانه کورس تئوری رانندگی را از ماه فبروری آغاز میکند، آنعده از علاقمندان که نیاز به یادگیری قوانین رانندگی دارند خود را در انجمن صلصال راجستر نموده تا ما تعداد متقاضی را بررسی کرده و مکان مناسب جهت تدریس قوانین تهییه کنیم.
تمام مصارف این کورس را انجمن متقبل میشود.

شرایط!
۱- کسانی که اجازه گرفتن لیسنس را دارند میتوانند درین کورس شرکت کنند.
۲- عضویت در انجمن حتمی است.
آخرین مهلت جهت ثبت نام: ۲۵ جنوری

För er som vill skaffa körkort!
Föreningen salsal kommer att anordna en kurs för körkortsteori för 10 veckor.
Är du intresserad anmäl dig via FB.
Anmälningsperiod från och med nu till den 25/01.

Krav:
1-Medlemskap i förening.
2- De som har rätt och skaffa körkort.

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

جام والیبال صلصال برگزار شد

جام والیبال صلصال به روز یکشنبه مورخ ۲۰۱۷-۱۲-۲۴ در سالن ورزشی تیونده با حضور و اشتراک ده تیم از سرتاسر سوئدن به بهترین وجه ممکن برگزار شد

jawanan jaghori som vann

 

 

 

 

درین تورنمنت بهترین استعداد ها گرد هم امده و هنر ورزشی خویش را به نمایش گذاشتند که در واقع تیم های گلچین شرکت کرده بودند.

متاسفانه بنا بردلایلی دروازه سالن کمی ناوقت تر باز شد و اولین بازی راس ساعت ۰۹:۳۰ شروع شد و آخرین بازی فینال ساعت ۲۳:۲۰ خاتمه یافت.

شایان ذکر است که ما با توافق با دیگر انجمن های فعال به این نتیجه رسیدیم که داور خارجی نیاریم بلکه یک داور از هر تیم انتخاب کنیم و بجای اینکه یک مبلغ به داور میدهیم جوایز بیشتر توزیع میکنیم که در تورنمنت صلصال نیز مقبول تمامی تیم ها گردید.

به رسم قدردانی از دوستان اشتراک کننده آقای لطف الله رجبی مدیر کمیته ورزشی انجمن برای هر تیم کار مشخصات خود را با مهر انجمن به هر تیم تقدیم نمود تا در مراحل بعدی وقتی آنها در تورنمنت های بعدی شرکت میکنند ۱۰ فیصد تخفیف خواهند داشت

خوشبختانه تعدادی از بازیکنان مدرک داوری هم داشتند که از جمله آقای بسم الله زاهدی با داوری عالی و مقتدرانه فینال توانست جایزه بهترین داور را از آن خود نماید، البته این جایزه بعنوان یک قدردانی از داور بود.

جایزه بهترین بازیکن ۲ به بازیگر تیم عقاب زیرک آقای واحید کریمی تعلق گرفت

جایزه بهترین بازیکن این تورنمنت به مرتظی حکیمی بازیکن تیم جوانان جاغوری تعلق گرفت.

تیم وستروس جام اخلاق را از آن خود کرد

تیم برادران افغان به مقام سوم دست یافت که جام و مدال برای آنها تقدیم گردید

تیم عقاب زیرک نایب قهرمان شد که مبلغ ۲ هزار کرون، جام و مدال برای شان تقدیم شد

قهرمان این تورنمنت تیم جوانان جاغوری شد که مبلغ ۵ هزار کرون، جام و مدال برای شان تقدیم شد.

ما از تمامی هیت مدیره انجمن و بخصوص کمیته ورزشی انجمن ابراز سپاس و امتنان میکنیم که با تلاش خستگی ناپذیر و شبانه روزی خویش توانستند جام به این خوبی را برگزار نمایند

 و تشکر ویژه از آقایان سرور رضایی و مهدی حسن زاده بابت پذیرایی از مهمانان در مکان بود و باش شب از انها

موفقیت های هرچه بیشتر برای این ورزشکاران خواهانیم

Publicerat i SFS Raport گزارشات انجمن | Lämna en kommentar

چهارمین دور نشست انجمن صلصال دایر شد

جلسه سالانه انجمن صلصال به روز شنبه مورخ۲۰۱۲-۱۲-۱۶    در وکسین اسکوله برگزار شد 


آقای یوسف رضایی مدیر انجمن صلصال ضمن خوش آمد  گویی و خیر مقدم  به اعضای حاضر در جلسه، از تمامی هئیت مدیره بابت یک سال کار و فعالیت خستگی ناپذیر.
.شان تقدیر بعمل آورد
از آنجاییکه تمامی مسولین اداری سال قبل برای مدت دو سال انتخاب گردیده بودند لذا مسولین قبلی در پست خویش ایفای وظیفه خواهند نمود. و اما با وجود شخصیت های علمی، ادبی و فرهنگی بعضی پست ها به شخصیت های دیگر واگزار شد که ذیل می نویسیم.
با کمال افتخار اضافه میکنیم که آقای سید ضیا قاسمی(شاعر معاصر و فرهیخته) بعنوان مدیر فرهنگی انجمن و خانم الکساندرا ورنر ( دانشجوی زبان فارسی در دانشگاه اوپسالا ) بعنوان سکرتر، خانم صدیقه ناصری بعنوان مدیر ادغام و آقای صفی الله علیزاده بعنوان بازرس تعین گردیدند.
اقای یوسف رضایی از فعالیت و برنامه های هر سه کمیته ( فرهنگی، ادعام اجتماعی و ورزشی  طی یک سال گذشته بصورت مفصل توزیع داد و از کار کرد کمیته ها احساس خشنودی و رضایت نمود
سپس اهداف سال آینده بصورت نکته وارد مورد بحث و بررسی قرار گرفته که با پیشنهادات روشنگرایانه  تمامی اعضای حاضر در جلسه پلان ریزی گردید
در اخیر آقای حبیبی (مدیر مالی) در مورد عواید و مصارف و چگونگی مصارف توضیحات لازم را ارائه نموده و اضافه نمود که شال ۲۰۱۷ در واقع بهترین سال برای انجمن بوده و از لحاظ اقتصادی رکورد زده و بهترین عاید را داشته ایم.
انجمن صلصال مانند سال های قبل همواره خواهان همکاری با دیگر نهاد ها و اتحادیه هاست و نهایت تلاش خواهند نمود .در برنامه های انجمن ها در شهر های مختلف شرکت نماید.
مدیریت انجمن صلصال

Publicerat i SFS Raport گزارشات انجمن | Lämna en kommentar

جلسه سالانه انجمن صلصال در سویدن

اطلاعیه

عکس: رادیو تلویزیون ملی افغانستان

به اطلاع تمامی اعضای محترم و محترمه انجمن صلصال رسانیده میشود اینکه:
جلسه سالانه انجمن صلصال بتاریخ ۲۰۱۷-۱۲-۱۶ تدویر می یابد.
از تمامی اعضای انجمن صمیمانه دعوت میکنیم تا درین جلسه مهم شرکت ورزیده تا هم از فعالیت یک سال گذشته گزارش داده شود و برای سال آینده پلان ریزی کنیم و هم به سوالات شما پاسخ داده شود، حضور هر کدام شما مهم است.
همچنین کسانی که علاقمند فعالیت در انجمن صلصال هستند نیز می توانند شرکت کند و در بخش که خود علاقه دارد با ما همکار شود.
مکان: kungsängsgatan 12, Vuxenskola
زمان: شنبه از ساعت ۱۷:۰۰ تا ۲۰:۰۰
مدیریت انجمن صلصال در سویدن

Föreningen Salsal i Sverige välkomnar er medlemmar till ett nytt årsmöte den 2017-12-16. Under mötet kommer vi att redovisa och göra redogörelse från 2017 och planera våra verksamheter till nästa år.
Samt de som är intresserade att engagera sig i salsal är välkomna och vara med i en av de utskottet som känner sig lämplig för.
Er närvarande är avgörande.
Plats: kungsängsgatan 12, Vuxenskola
Tid: lördag den 16/12.
Mvh/ föreningen Salsal i Sverige

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

خاطرات من 2


وقتی در شهر دانشجویی اوپسالا کوچ کردم افق جدید برایم گشوده شد و این شهر از نظر بزرگی به درجه چهارم قرار دارد و شهر به این بزرگی ظاهرا چیزهای پنهانی و نهفته زیادی داشت تا برای شهروندان خود عرضه کند.  به یاد یکی از دیالوگ های افسانه جومونگ افتادم که میگفت، برای اینکه آدم بلند تر پرواز کند به دنیای بزرگتری نیاز دارد .در شهر اوپسالا با شوق و علاقه تمام به مکتب رفتن شروع کردم و با دوستان بیشتر آشنا شدم و چون اهل شب نشینی ها و برنامه های تفریحی نبودم ازین بابت خود را تنها احساس میکردم و اما دلیل قاطع داشتم برای خودم که من در موقعیتی نیستم که وقت خود را برای سیگار کشیدن ها و در هر جشن تولد های دوستان بگذرانم، بجز در چند مراسم دوستان نزدیک و صمیمی، در بقیه برنامه شرکت نمیکردم.

در صنف ما حدود ۱۵ الی ۲۰ نفر بودند که عده زیادی از انها درس خوان بودند و هدف داشتند و منم عادت کرده بودم که در قسمت آخر کلاس سویدنی همیشه از معلم خود کارخانگی دیروز خود را گرفته و از وی کارخانگی اضافه میخواستم و برایش میگفتم برای من از روز دو تا پنج ورق بیشتر کارخانگی بده و اواخر ترم معلم می گفت دیگر کار خانگی اضافه ندارد و خودم هرچیز که خواستم بنویسم و برای اصلاح خدمت ایشان تقدیم کنم و بعد هر ماه که ورق های اصلاح شده معلم را می دیدم و جمع میکردم حدود ۲ الی ۳ پرم میشد و با میل و رغبت تمام درس میخواندم چون یادگیری زبان را در اولویت زندگی خود قرار داده بودم. در یک مرحله از زمان احساس میکردم که گنگ شدم چون زبان سویدنی را می فهمیدم اما صحبت و مکالمه نمی توانستم و با دوست خوبم درین مورد صحبت کردم که وی نیز چنین تجربه ای را داشت و بمن گفت بعد از مدت زمان می توانی حرف بزنی مشکل نیست.  اما به دیدن فیلم و برنامه های تلویزیونی کودک بیشتر متوسل شو که مشوره او بمن کمک زیادی کرد.
و وقتی با خود خلوت میکردم در تفکر عمیق فرو میرفتم که اگر من خوب درس نخوانم پس چکار کنم؟
وقت فراغت زیاد دارم آنرا چگونه پر کنم؟ من که از ساعت ۸ الی ۳ و ۴ در مکتب هستم اما بقیه روز را دارم چگونه می توانم ازین فرصت استفاده کنم؟ خود را در بد ترین شرایط احساس میکردم که من در موقعیتی هستم که دیگر شرایط از دست دادن چانش فعلی و موجود را ندارم بلکه باید نهایت استفاده ازین فرصت بهینه را ببرم و خیلی عزم راسخ و قوی داشتم جهت نیل رسیدن به اهدافم که داشتم کم کم اهداف دراز مدت و کوتاه مدت برای خود اتخاذ میکردم که درین قسمت ویدیو های دکتر هلاکویی خیلی کمکم کرد تا بهتر و سنجیده تر و دقیق تر پلان ریزی کنم.
شخصا احساس میکردم که دلیل پیشرفت نکردن کمبود منابع نیست که من به خواست خود نرسم که مردم از آن شکایت میکنند
بلکه فقدان اراده است که نمی توانند راهی برای کمبود جبران اراده فراهم سازند من فکر میکردم که رقابت بین افراد در واقع جنگ اراده هاست.
و اما این اراده لعنتی چقدر مهم است و به یاد گفته دکتر علیرضا ازمندیان می افتادم که میگفت وای از آن روز که انسان اراده کند و تصمیمی اتخاذ کند و انگاست که هیچ چیز جلودار و مانع پیشرفت و رشد و تعالی نمیشود که آدم به محبوب خود نرسد و محبوب میتواند رشته علمی و تحصیلی دلخواه مان باشد و خواه خانه زیبا و موتر لوکس و دوست فهیم و زیرک و ارزنده باشد و یا هم هرچیز دیگر. هر آنچه مهم بود داشتن یک هدف و انگیزه متعالی و ارزشمند بود که بعنوان یک موتور محرک مرا بسوی اهدافم نزدیک تر میساخت.

در سال ۲۰۱۲ کم کم به فعالیت های اجتماعی آغاز کردم و چون در نوشته اولی یاد آور شدم که به فعالیت های اجتماعی علاقمند بودم با تعدادی از دوستان انجمن صلصال در سویدن را تشکیل دادیم. ان موقع  هدف از ایجاد این انجمن کمک به جوانان و جدید آمده ها بودند که سالن های ورزشی برای شان کرایه میکردیم که هفته یک بار تمرین میکردند و انجمن را یک زمینه میدانستیم که می توانیم شرایط ورزشی جوانان را فراهم کنیم و تا اینکه در اواخر سال ۲۰۱۲ و شاید هم اوایل ۲۰۱۳ به اتفاق دوستان که از شهر مختلف سویدن در شهر استکهلم گرد هم آمده بودند اتحادیه شهمامه
را تشکیل دادیم که تا سال ۲۰۱۵ خیلی خوب درخشید و برنامه های پر محتوا داشت.
در انجمن صلصال برنامه های فرهنگی و ورزشی را شروع کردیم هر سال بهتر شد و توانمند تر شدیم و افراد جدید در انجمن عضو شدند و انجمن قوی تر و پر بار تر شد و شخصیت های مجرب و تحصیل کرده بیشتر با همکار شد.  درین ایام من بخش ادغام اجتماعی را مدیریت میکردم و آقای حبیبی ریس انجمن بود. با شروع فعالیتهای من در انجمن، نیاز بیشتر به مطالعه احساس میکردم و انروز ها سر و صدا های کتاب معلم عزیز رویش (بگذار نفس بکشم) سر زبان ها افتاد و آقای محمد حسین محمدی در مصاحبه با رادیو فرانسه گفت که این کتاب بگونه ای، خاطره جمعی نسل ماست و این عبارت را با خود کلنجار میرفتم که حتما کتاب خوب و پر محتوا باید باشد که خاطره یک نسل را با خود حمل میکند و چون من تمامی نوشته ها و سخنرانی های معلم عزیز را می خواندم و دنبال میکردم به شدت شایق کتاب وی شدم و کتاب اورا از کابل طلب کردم و برای اینکه بهتر بفهمم دو بار خواندم. و با خواندن این کتاب سراغ کتاب های اوریانا فالاچی نویسنده ی ایتالیایی رفتم که رویش نیز بشکلی از اشکال از کتاب زندگی جنگ و در هیچ وی الهام ها برده بود و با کتاب بینوایان از وکتورهوگو آشنا شدم و سراغ تاریخ گلادیاتور های روم رفتم و تا جایی مسیر مطالعه مرا عوض کرد و از جمله کتاب آنتونی رابینز بنام بسوی کامیابی که دو الی سه جلد آن در کتابخانه عمومی شهر موجود است نیز جهت تشدید انگیزه و اعتماد بنفس و خلق هدف ها برایم از اهمیت خوبی برخوردار شد و جمله عالی را خواندم درین کتاب ” در جستجوی قهرمان نباشید، بلکه خود قهرمان شوید که به زعم من هر کس می تواند یک قهرمان شود در حوزه های مختلف و در شرایط مختلف و همچنین کتاب کیمیاگر از کوئیلو پائولو واقعا مرا شیفته ی خود کرد که یکی از بهترین روز های عمرم با همین کتاب رقم خورد که از ساعت ۲۰:۰۰ شروع کردم و تا ساعت ۰۳:۴۵ دقیقه صبح تمام کردم و چقدر زیبا بود آن کتاب.
روزی خانم لیلی آرزو در صفحه فیسبوک خود در مورد سگ ولگرد نوشته بود و آن نوشته کوتاه باعث شد تا بیشتر سراغ هدایت روم و سگ ولگرد او را خواندم و با بوف کور سرخوردم که تا نصف به زور خواندم و دیدم که همش از ناامیدی و عشق به مرگ سخن می گوید کتاب را نصفه خوانده از کامپوتر حذف کردم و برنامه پرگار را در مورد صادق هدایت تماشا کردم و به نکته جالبی دست یافتم که صادق هدایت نیاز به تلاش جهت کسب دستاورد نداشت چون پدرش همه چه داشت و او دلیلی نداشت که برای جیزی تلاش کند با خود گفتم خوب است که بعضا آدمی خیلی چیزها ندارد تا برای بدست آوردن آن تلاش کند که تلاش کردن همیشه زیباتر از بدست آوردن است.
ادامه دارد

Publicerat i خاطرات من | Lämna en kommentar

خاطرات من 1

بعد از مدت طولانی باز هم شوق نوشتن را در خود احساس میکنم و تلاش میکنم از تجربه مهاجرت خودم درین صفحه بنویسم. برای ماندگاری تاریخ زندگی خودم که بعد از چند سال اگر فیسبوکم قابل استفاده بود بخوانم و تاریخ و گذشته و خاطرات خود را مرور کنم.

اگرچه زندگی نامه خودم بصورت کامل و با جزئیات نخواهد بود اما انگیزه زندگی خویش را بعنوان یک مهاجر هدفمند و با انگیزه با دیگر دوستان که یا مهاجر بودند و یا مهاجر هستند شریک میسازم که به هر حال حس و فکر مشترک داریم. هدف ازین نوشته خلق و ایجاد انگیزه و هدف در اذهان همنسلانم است که بشکلی از اشکال یا خود را تنها احساس میکنند درین کشور ها و یا نگرانی و یاس تلاش دارد تا قطار زندگی شان را منحرف سازد که من یکی از همین ها بودم و من با استرس و نگرانی و اضطراب دست به گریبان بودم و تنهایی خود را با این جمله توجیه میکردم که تنهایی من به خواست و انتخاب خودم است و تفاوت زیاد وجود دارد بین تنهایی و تنها ماندن و تنها گذاشتن که تنهایی من بنا بر خواست خودم بود که هر آنچه را در تنهایی بدست می آوردم در جمع هرگز بدست نمی اوردم. شریعتی می گفت تنهایی زاده ی عشق است و انسان در بعضی شرایط در سفره پر از غذا گرسنه میماند و در چشمه که دیگران خوب سیراب میشوند آدم تشنه میماند و در یک جمع که دیگران احساس لذت میکنند آدم احساس تنهایی میکند و لذت شان باعث درد و رنج آدم میشه و چه زیباست که آدم تنها باشد اما پاک و هدفمند.
من وقتی در اواسط سال ۲۰۱۱ به سویدن آمدم علیرغم تمامی مشکلات که داشتم یک هدف و یک انگیزه همچنان در ذهنم مشتعل بود و آن ایجاد یک زندگی خوب و خوش ارزشمند و باعزت هم برای خودم و هم برای خانواده ام .
من در آن موقع خود را تنها امید و ناجی فامیل خود میدانستم که با شوق تمام درس میخواندم( زبان سویدنی) و مدتی را در کمپ بودم مانند خیلی های دیگر که امروزه در کمپ زندگی میکنند و با تمام نگرانی و دلهره زندگی میکنند.
اما در کمپ تلاش میکردم آدم بی غرض باشم و سرم به کار خودم باشد و هر روز برای پرسنل کمپ مشکل ایجاد نمی کردم و الماری های اشپزخانه و پیاله و گلدان ها را نمی شکستم. هفته یک بار با دوستانم فوتبال بازی میکردم و
آنچه برای مهم بود و است داشتن هدف و انگیزه برای زندگی کردن است و مدام سعی کردم که درین جامعه هضم نشوم که من از من نام و نشان نماند و نامم به بدی گرفته شود.
کمپ شرایط خوبی را برای من ایجاد کرده بود که در کنار درس و مکتب و کار های خانگی و فوتبال فرصت مطالعه را نیز داشتم که اکثر کتاب های شریعتی را مطالعه نمودم و سخنرانی هایش را بصورت مکرر در سایت شریعتی گوش میکردم آنجا بود که متوجه خویشتن خویش گردیدم و متوجه شخصیت خود شدم و یخن خود را گرفتم که کجایی؟ چکار میکنی؟ برای چه اینجا هستی؟ چه هدف و اصالت و رسالت داری؟ میخواهی چکاره و چه قسم آدم شوی؟.
آنجا بود که به نوشته ها و مقالات در مورد خودشناسی را میخواندم و به مرور زمان به شکلی از اشکال با هم مکتبی های خود بعضا احساس بیگانگی میکردم چون احساس میکردم که آنها وقت گرانبها و ارزشمند خویش را بیجا صرف میکنند و از این زمینه که می توانند نهایت استفاده را ببرند و اما نمیبرند افسوس میخوردم و با یک عده دیگر شان که اجتماعی تر بودند از قتل عام هزاره ها توسط عبدالرحمن و از تاریخ افغانستان باهم صحبت میکردیم که با همین گروه که تمایل به بحث و گفتگو داشتند، بیشتر راحت بودم و بعد از ختم صحبت یکنوع آرامش را در خود حس میکردم.
چون احساس میکردم با عبرت از تاریخ و با اشتراک گذاشتن تجارب و داشته های همدیگر می توانیم آینده بهتر و امیدوار تری خلق کنیم که هم خود راضی باشیم و هم به فامیل خود کمک کرده باشیم.
من فکر میکردم آنانکه با سختی و مشکلات روزگار بزرگ شدند تاب و تحمل بیشتر داشتند در مقابل نابرابری ها و مشکلات و سختی های که روی میداد نسبت به آنهاییکه الانازی بزرگ شده بودند و دنیا را میدان نبرد میدانستم که این دنیا جای ضعیفان نیست و اگر بخواهم زندگی خوب و ارزشمند داشته باشم باید قوی باشم و رشد کنم تا در میدان نبرد زندگی برنده شوم و قانون تنازع در بقا هم همین مساله را ثابت میکند که قوی باشیم تا زنده باشیم و اگر ضعیف باشیم میمیریم و من مردن را فقط مرگ نمیدانستم و نمیدانم و اگر درین جامعه هضم شوم هم مرده هستم و وقتی بعنوان یک شخص فعال در عرصه های مختلف زندگی عرض وجود نتوانم، بودنم با نبودنم که فرق ندارد بقول شریعتی یک گروه از آدمها وقتی هستند هم نیستند.
اما برای من مهم بود که اوقات فراغت خود را کجا و با چه چیزی و با چه کسی سپری میکنم و نهایت تلاش میکردم با دوستانی باشم که یک کلمه خوب برای گفتن دارد و یک طرح و پیشنهاد خوب برای زندگی دارد و برای من مهم نبود که برای من طرح و پلان ترسیم کنند بلکه باید برای خودش طرح و پلان منسجم و روشن میداشت، بخاطریکه هر دوست که بر آینده خود امیدوار است قطعا طرح و پلان منظم و مناسب برای خود دارد و دانش لازم است که آدم بتواند برداشت خوب داشته باشد تا الگو برداری درست و شایسته کند. چون وقتی ما درین جوامع غربی می آییم و زندگی میکنیم به یک الگوی ارزنده و صالح نیازمندیم که انسان های موفق و صالح را الگوی رفتاری خود قرار دهیم تا در پرتو تجارب و دانش همان الگو و سرمشق خود بتوانیم تصمیم بهتر و سازنده تر را در زندگی خویش اتخاذ کنیم تا باشد که راه و روش درست را پیش گرفته و هر چه زود تر به خواسته های خود برسیم و موفق شویم.
برای من تقلید کار های خوب دیگران شرم نبود اما مهم این بود که کار های خوب و ارزشمند و سازنده انجام دهم و راه های موفقیت آمیز هموطنان خود را تعقیب کنم چون اگر کار های خوب تقلید شود در نفس خود کار بدی نیست و در جایی خواندم که نوشته بود تکرار کار های خوب باعث زیبایی آن کار میشود…
بعد از مدت کوتاه از شهر انشوپینگ به شهر دانشجویی اوپسالا کوچ کردم و این شهر با جمعیت زیاد و با هموطنان زیاد برای جذاب بود و از سوی دیگر با دوستان خوبی آشنا شدم که وجود هر کدام شان مایه افتخار شد و یک لحظه صحبت و گفتگو از یک مرغ پلو بامزه تر بود و من که سخت علاقمند این مسائل بودم از داشتن دوستان اهل فکر و قلمم نهایت خرسند بودم

ادامه دارد

Publicerat i خاطرات من | Lämna en kommentar