اولین دوره کورس های آموزشی باشگاه موفقیت

انجمن صلصال برگزار می کند


اولین دوره کورس های آموزشی باشگاه موفقیت
با مدیریت آزیتا رفعت

سمینار های

مهارت های زنده گی
اصول رهبری و تکنیک های سخنرانی
و برنامه کتاب خوانی
ظرفیت پذیرش محدود است

بدلیل محدود بودن پذیرش از علاقمندان خواهش می شود تا قبل از تاریخ ۱۵ سپتمبر ثبت نام نمایند

این باشگاه چه فعالیتهایی دارد؟

باشگاه موفقیت برنامه تدریسی است که با ارائه خدمات مختلف آموزشی و مشورتی به اعضائ خود کمک می کند تا از طریق افزایش مهارتهای خویش به توانمندی برسند و در مسیر پیشرفت و موفقیت قدم بردارند.

این باشگاه چه فعالیتهایی دارد؟

این باشگاه از طریق برگزاری سمینار، برنامه کتابخوانی و دعوت از سخنران مهمان تلاش می کند تا دانش و مهارت اعضای خود را ارتقاء دهد.

چه موضوعاتی در این باشگاه ارائه می شوند؟

این باشگاه در حال حاضر سه بخش اصلی را در نظر گرفته است. در ابتدا بر روی افزایش مهارت های فردی اعضاء تمرکز می شود که شامل مهارتهای زندگی می باشد و موضوعات زیر را آموزش می دهد: خودآگاهی، همدلی، مدیریت استرس، مدیریت خشم، ارتباط موثر، ارتباط بین فردی، مهارت تصمیم گیری، مهارت حل مشکل، تفکر خلاق و تفکر انتقادی. در بخش دوم؛ این باشگاه به موضوعات رهبری مانند دیدگاه، ماموریت، ارزشها، کار تیمی، حل تضاد و غیره پرداخته می شود. در آخرین بخش نیز اصول سخنرانی و مصاحبه آموزش داده می شود.

Seminarier:

Färdigheter för livet
Ledarskaps principer
Föreläsnings tekniker
Bokläsnings program

På grund av begränsade platser ber vi intresserade att anmäla sig innan 15e september.

Succéklubben är en kunskapsverksamhet som erbjuder olika råd och stöd till sina medlemmar i syfte att de genom ökade färdigheter kunna få bättre kapacitet för framgång.

Genom att hålla seminarium, bjuda in föreläsare, ordna bokläsning försöker succéklubben öka sina medlemmars kunskaper och färdigheter.

Klubben vill fullfölja insatsen i tre steg. I första steg ligger fokus på att öka individuella färdigheter för livet och jobba med självmedvetenhet, sympati, hantering av stress och ilska, fungerande kontakt, beslutsamhet, problemlösning, kreativitet och kritiskt tänkande. I nästa steg jobbar med ledarskapsfrågor såsom attityd, uppdrag, värden, teamarbete, konflikthantering osv. I sista steg undervisar tal – och samtals principer.

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

هفدهمین جلسه از سلسله نشست‌های تحلیل رمان- انجمن صلصال

به هفدهیمن جلسه از سلسله نشست های تحلیل رمان ـ انجمن صلصال خوش آمدید
این نشست با حضور شخصیت های ادبی مقیم اوپسالا و استکهلم، با حضور دانشجویان برگزار می شود
رمان ملت عشق اثر الیف شافاک برای هفدهمین نشست انتخاب گردیده است

بریده های از کتاب ملت عشق

پیمودن راه حـق کار دل است، نه کار عـقل. راهنمایت همیشه  دلـت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است. از کسانی  باش که به نـفـس خـود آگاهـند، نه از کسـانی که نــفــس خـــود را نـادیــده مـی‌گیـرند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۶۹)

تقریبا همه برنامه‌های آشپزی تلویزیون را تماشا می‌کرد، اما هیچ‌کدام به نظرش واقعی نمی‌رسیدند. این‌که در این برنامه‌ها غذا پختن را با «ابداع»، «خلاقیت»، حتی «دیوانگی» یکی می‌دانستند به نظرش عجیب می‌رسید. آشپزخانه آزمایشگاه که نیست! بگذار دانشمندان آزمایش بکنند، هنرمندها عجیب و غریب باشند! آشپزی اما چیز دیگری است. برای این‌که آشپز خوبی باشی، نه آزمایش لازم است نه دیوانه بودن! (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۰۱)

شمس با همان لحن آرام و باوقار ادامه داد: «شاگر موقرمز، می‌گویی می‌خواهی به دریای تصوف قدم بگذاری، اما حاضر نیستی بهایش را بپردازی. این‌طوری نمی‌شود! برای یکی پول و ثروت تله اصلی است، برای یکی دیگر شهرت و مقام، برای دیگری تن و شهوت! انسان در وهله اول باید از شرّ چیزی خلاص شود که در این دنیا بیش‌ترین اهمیت را برایش دارد. این شرط اول قدم گذاشتن در این راه است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۳۹)

زندگی عذابی تمام‌نشدنی است. انگار همیشه بین زندگی و مرگ گیر کرده‌ام، همیشه در برزخم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۵۷)

هر انسانی به کتابی مبین می‌ماند در جوهره‌اش؛ منتظر خوانده شدن. هر کدام از ما در اصل کتابی هستیم که راه می‌رود و نفس می‌کشد. کافی است جوهره‌مان را بشناسیم. فاحشه باشی یا باکره؛ افتاده باشی یا عاصی، فرقی نمی‌کند؛ آرزوی یافتن خدا در قلب همه ما، در اعماق وجودمان پنهان است. از لحظه‌ای که به دنیا می‌آییم، گوهر عشق را درونمان حمل می‌کنیم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۷۲)

عشق خدا به دریا می‌ماند. هر انسانی به قدر ذاتش از آن آب برمی‌دارد. این‌که هر کسی چقدر آب برمی‌دارد به گنجایش ظرقش بستگی دارد. یکی ظرفش خمره است، یکی دلو، یکی کوزه، دیگری پیاله. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۳۸)

انسان هرگاه نقص‌ها و عیب‌ها و هوس‌ها و اشتیاق‌های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفری درونی می‌رود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه رو به درون می‌چرخد. به این ترتیب گام‌به‌گام به منزل بعدی نزدیک می‌شود. این منزل، از منظری، درست برخلاف منزل پیشین است. در این‌جا فرد به جای آن‌که مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می‌یابد. در هر واقعه‌ای خودش را می‌کاود و مقصر می‌داند. این پله، پله «عالمِ زیبا و منِ زشت» است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۵۲)

کائنات وجودی واحد است. همه‌چیز و همه‌کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۱۰)

مرزهای عقل و منطق ممکن است کاملا قاطع باشد. ما در عشق همه مرزها و جدایی‌ها محو می‌شوند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۳۷)

دنیا چاه پریشانی است در نبودِ شمس. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۲۹)

تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج‌ها و گرداب‌ها را رها می‌کند و در سرزمینی امن زندگی می‌کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۳۵)

اگر یکی را که دوستش داری از دست بدهی، بخشی از وجودت همراه با او از دست می‌رود. مانند خانه‌ای متروکه اسیر تنهایی‌ای تلخ می‌شود؛ ناقص می‌مانی. خلا محبوبِ از دست رفته را همچون رازی در درونت حفظ می‌کنی. چنان زخمی است که با گذشت زمان، هر قدر هم طولانی، باز تسکین نمی‌یابد. چنان زخمی است که حتی زمانی که خوب شود، باز خون‌چکان است. گمان می‌کنی دیگر هیچ‌گاه نخواهی خندید، سبک نخواهی شد. زندگی‌ات به کورمال‌کورمال رفتن در تاریکی شبیه می‌شود؛ بی‌آن‌که پیش رویت را ببینی، بی‌آن‌که جهت را بدانی، فقط زمان حال را نجات می‌دهی… شمع دلت خاموش شده، در شب ظلمات مانده‌ای. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۹۶)

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۰۸)

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

تفسیری اگزیستانسیالیستی از رمان «زن در ریگ روان» اثر «کوبو آبه»

بخش دوم 

نیروی حاکم نه تنها با گرفتن امید از مردم آنها را به لحاظ روحی استثمار می‌کند، بلکه از لحاظ جسمی نیز آنها را دستکاری می‌کند. برجسته کردن وجهه‌ی حیوانی نیکی و زن، تاکید بر گرفتن صفات انسانی از فرد تحت یک سیستم استبدادی دارد. این ایده در ادامه با این واقعیت تقویت می‌شود که ارجاع به شخصیت‌های این رمان با نام آنها صورت نمی‌گیرد، یا بهتر است بگویم آنها دیگر به نام شان تعلق ندارند. شخصیت اصلی تنها در آغاز با نام خود شناخته می‌شود، اما پس از اغفال شدن در شن صرفاً به عنوان «مرد» یاد می‌شود. از قضا نیکی و بقیه به ابزار کار تقلیل می‌یابند. وظیفه‌ی نجات دادن روستا، هویت آنها را به کیفیات جسمیِ محض محدود می‌کند، آنها وجود بی‌نام و لباس‌های یکسان دارند که هیچ خصلتی متمایزی از خود نشان نمی‌دهند.

از آنجا که اگزیستانسیالیسم فلسفه‌ای است با محوریت اصلی وجود انسان که شامل تمام جوانب وجودی نظیر ترس، ناامیدی، و به طور کلی مادیات و معنویات می‌شود، ناگزیر باید انتظار داشته باشیم که با انگیزه‌های طبیعی انسان، عمدتاً سکس نیز سروکار داشته باشد. سارتر اشتیاق به عشق سکسی را در انسان بیش از میل به آزادی جسمی می‌بیند. «نگرش سکسی به بقیه یک سلوک بنیادی در انسان است.» (سارتر، هستی و نیستی).

اشاراتی مکرر درباره‌ی تمایلات جنسی مرد و زن داستان، و مفاهیم مرتبط با آن در رمان وجود دارد. منتها هرجا که جذابیت جنسی روابط آنها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، زن کاملاً فیزیکی و عمدتاً عاری از شاعرانگی توصیف می‌شود. یا به عبارت دیگر وقتی کشش‌های غریزی ظاهر می‌شود، شخصیت‌ها در چارچوب گوشت و جسم تصویر می‌شوند. آنها مرد و زنی اند که هر کدام جداگانه به سرگذشت خود نگاه می‌کنند و در حین امتزاج گوشتی هیچکدام به آگاهی درونی از همدیگر نمی‌رسند. 

این با تعریف سارتر از تجربه‌ی سکسی مغایرت دارد، او در «هستی و نیستی» صحنه‌ی از دو نفر را توصیف می‌کند که در حال فیدبک دادن به یکدیگر، همزمان از بدن همدیگر نیز آگاه هستند. بدین شکل که مردی در یک بار زنی چند میز دورتر می‌بیند. در حقیقت او زند را در آیینه می‌بیند و او را بسیار جذاب می‌یابد. در همین حال زند نیز مرد در آیینه جذاب می‌یابد. هر کدام پی‌می‌برند که دیگری او را دنبال می‌کند و هر یک از این توجه خوشحال هستند. این باعث می‌شود هر یک از آنها از خود به عنوان هدف (اُبژه‌ی) تحسین و علاقه‌ی دیگری آگاه باشند. از آنجا که زن و مرد با آگاهی از این که ابژه‌ی تحسین و علاقه هستند، به شدت از تن‌مندی خودشان در کنار تن دیگری آگاه اند. سارتر این هوشیاری متقابل که فرد تحسین شده نیز تحسین می‌کند را به نام «تن‌مندیِ دوسویه‌ی مضاعف» یاد می‌کند. 

تجربه‌ی جنسی به مفهوم سارتری آن برای هر دو شخصیت به یک اندازه ناممکن است، زیرا آنها نمی‌توانند از نگاه برده‌گونه به همدیگر فرار کنند و این منجر به از دست رفتن آزادی هردو می‌شود. خلاصه کنم، چنین رابطه‌ای -چه به آن عشق گفته شود و چه آمیزش جنسی- محکوم به شکست است. تا آنجا که جنگ بین آزادی‌ها در جریان است، هر چه فرد در چنین شرایطی بیشتر گرفتار شود، به همان اندازه از خود واقعی و مستقل خود دورتر می‌شود.

پس برگردیم به تلاش برای حصول آزادی

نیکی برای گریز از حبس دست به کار می‌شود، او پس از سه ماه زندگیِ بی‌معنی و کار در گودال آزادی خود را به عنوان دستمزد ادعا می‌کند. اما با بی‌تفاوتی روستایی‌ها روبرو می‌شود. استیصال، سرخوردگی، ملالت و تکرار در زندگی غم‌انگیز است. اما غم‌انگیزتر از آن بی‌تفاوتی مردم نسبت به ‌آن است. هیچ‌کس سعی نمی‌کند برای این بی‌معنایی، معنای جدیدی ایجاد کند و حتی وقتی احتمال آزادی از طریق نردبان در بعضی خانه‌ها باقی مانده باشد، هیچ تلاشی صورت نمی‌گیرد. بیهودگی وجود، الگوهای تکراری زندگی روزمره و ناامیدی ذاتیِ که این پوچی ایجاد می‌کند، مانع اقدام فرد برای تغییر اوضاع می‌شود.

Publicerat i مقالات | Lämna en kommentar

دوره‌ی آموزشی داستان‌نویسی

دوره‌ی آموزشی داستان‌نویسی


هم‌زمان با شروع سال تحصیلی جدید در سویدن، انجمن صلصال نیز چندین کلاس و کارگاه آموزشی را طراحی کرده و در دست اجرا دارد. یکی از این دوره‌های آموزشی اختصاص به داستان‌نویسی دارد که بنا به درخواست تعدادی از دوست‌داران ادبیات فارسی، برگزار خواهد شد. علاقمندان به شرکت در این کلاس‌ها می‌توانند با رجوع به نشانی الکترونیکی درج شده در پوسترِ اطلاع‌رسانی، ثبت نام کنند.
با سپاس

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

Föreningen salsal erbjuder läxhjälp och samhällsorientering

Läxhjälp är gratis och öppen för alla i olika åldrar. Genom att delta på läxhjälpen får du hjälp i alla ämnen och du har större chans att få högre betyg i skolan.

کلاس های تقویتی زبان سویدنی، انگلیسی و مضامین دیگر از انجمن صلصال در شهر اوپسالا مجددا شروع می گردد
از آنجاییکه یادگیری زبان سویدنی برای عده ای سخت بنظر میرسد باید تمرین و تمرکز بیشتر در یادگیری بخرج دهند تا به زود ترین فرصت روی زبا مسلط گردد.
آنهایی که به گرامر و طرز تلفظ و هجا های زبان سویدنی مشکل دارند و همچنین میخواهند زبان را سریع تر یاد بگیرند این فرصت مهیا شده را از دست ندهند و همچنین در مضامین مختلف می توانید کمک دریافت کنید تا در کلاس های درسی خویش بهتر درخشیده و نمرات بهتر و عالی تر کسب نمایید
.موفقیت و بهروزی شما آرزوی ماست


Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

تفسیری اگزیستانسیالیستی از رمان «زن در ریگ روان» اثر «کوبو آبه»

بخش اول


در این رمان فریبنده و ساده «کوبو آبه» تصویری شوریده از مردی را می‌کشد که خود را در یک وضعیت غیر عادی می‌بیند، آن هم درست زمانی که در سفر ماجراجویانه برای یافتن حشرات در شنزار می‌آید. مرد (نیکی جومپی) آخرین اتوبوس برای برگشت به خانه را بعد از سفر یک روزه‌اش به شنزار از دست میدهد و چند روستایی به او لطف می‌کنند و او را برای یک شب در اقامتگاه نامتعارف زنی می‌برد که در قعر یک گودال شنی موقعیت دارد و تنها راه خروج از آن، طناب درازی است که به سطح می‌رسد. جومپی یک حشره‌شناس و معلم است، مردی است خردمند و اهل دانش، اما در مورد اقامتگاه جدیدش هیچ ایده‌ای ندارد. جایی که نظم و ترتیب امور پیچیده‌تر از تصور او است. مرد به زودی درمی‌یابد که سفر معصومانه‌ی وی در حوالی آن ده پیچ‌و‌تاپ‌های مضحک برخواهد داشت.

شیمای کلی داستان ممکن ساده و روشن باشد اما ظرافت‌های رمان هنوز هم نیاز به بزرگنمایی و نقادی دارد. این زیست محیط جدید او را وا میدارد که در مورد معنی زندگی، رابطه‌ها و ماهیت هستی انسان تعمق کند. «زن در ریگ روان» با تمرکز بیشتر بر تلاشهای وجودیِ پروتاگونیست اثر، برای ایجاد معنی برای هستی خود از خلال پوچیِ که او را در دام انداخته است و نیز چالش وجودی میان نفس فردی و جامعه و کشش‌های فطری او بررسی خواهد شد. این رمان بصیرت وجودی نسبت به مفهوم «کمیونیتی» و ارتباط انسان با کُدهای تحمیل‌شده‌ی اجتماعی و رفتار‌های فرضی را به نمایش می‌‌گذارد. این طور به نظر می‌رسد که کوبو آبه از قوانین اجتماعی و فرهنگی که سعی در مشروعیت بخشیدن به دیوارهای اطراف انسانها با اصرار بر خاصیت آداب و عادت دارند، متنفر است. روستای موجود در رمان سمبل جامعه‌ای با تمام روابط پیچیده‌ی آن است.

بعد از رسیدن و مستقر شدن در اقامتگاه جدیدش در شنزار، جومپی مجبور می‌شود علیه نظم و ترتیب خانه و وجود جدیدش هر دو بجنگد. او مردی است اهل نفس و زندگی که دوست دارد خواست‌ها و سرخوردگی‌های خود را فریاد بزند، اما با نُرم‌ها و قوانین خشک روستا بی‌جواب می‌ماند. در اینجا نیکی دهان سخنگوی نویسنده است که معتقد است سازمانها فرد را فلج می‌کند و مانع از رشد و شناخت شخصی وی می‌شوند. سارتر معتقد است که دین، جامعه، اخلاق، سیاست و فناوری تمایل دارند که انتخاب و مسٔولیت فردی را انکار می‌کند. نُرم‌های اجتماعی و کُدهای فرهنگی تلاش می‌کنند مسٔولیت فردی را با نیروهای انتزاعیِ خارج از کنترل انسان جایگزین کنند. سفری که قرار بود وسیله‌ی گریز نیکی از ملالت روزمره‌گی را فراهم کند، برعکس اسباب انقیادِ او می‌شود. به گفته‌ی اگزیستانسیالیست‌ها، این خوشبینیِ ساده‌لوحانه نتیجه‌ی جز احساس عمیقِ سرخوردگی در فرد به وجود نمی‌آورد. و این سرخوردگی محصول اعتماد به همه‌چیز به جز خودمان است.

Publicerat i مقالات | Lämna en kommentar

شانزدهیمن جلسه از سلسله نشست های تحلیل رمان ـ انجمن صلصال

.این نشست با حضور شخصیت های ادبی مقیم اوپسالا و استکهلم، با حضور دانشجویان برگزار می شود
.رمان زن در ریگ روان اثر كوبو آبه برای شانزدهمین نشست انتخاب گردیده است


قسمت هایی از متن کتاب زن در ریگ روان

نفهمیدم. اما گمانم زندگی چیزی نیست که آدم بتواند بفهمد. همه جور زندگی هست، و گاه طرف دیگر تپه سبز تر به نظر می رسد. چیزی که برایم مشکل تر از همه است، این است که نمی دانم اینجور زندگی به کجا می کشد اما ظاهرا آدم هرگز نمی فهمد، صرف نظر از اینکه چه جور زندگی کند. به هر حال چاره ای جز این احساس ندارم که بهتر است چیزهای بیشتری برای سرگرمی داشته باشم

گودال های برهنگی حالا در یک ردیف سمت چپ جاده بود. زنبیل‌کش‌ها جابه‌جا کوره‌ راه‌های چندشاخه ساخته بودند، و آن طرف‌تر کیسه‌ های شن نخ‌نما نشانه نزدیکی گودال‌ها بود. از دیدن این صحنه دلش به درد آمد. در بعضی جاها نردبان طنابی به دور کیسه‌ها نبود اما در بیشترشان بود. با خود گفت برده‌ها کم نیستند و دیگر تمایل به گریز را از دست داد. هیچ لزومی نداشت در فرار عجله به خرج دهد. در بلیت دوسره‌ای که حالا در دست داشت، مقصد و زمان سفر خالی گذاشته شده بود تا به دل‌خواهش پر کند. به علاوه پی برد دلش دارد می‌ترکد که با کسی از تله آب حرف بزند. اگر می‌خواست رازش را فاش کند، شنونده‌هایی بهتر از دهاتی‌ها پیدا نمی‌شد

عشق به زادوبوم و تعهد، فقط در صورتی معنا می دهد که آدم با دست کشیدن از آن، چیزی را از دست بدهد

اگرچه بسیاری از اتفاقات زندگی، خارج از حیطهٔ قدرت و خواستِ انسان رقم می‌خورند، اگرچه بسیاری از تلاش‌های انسان نافرجام‌اند، اما در نهایت این خودِ شخص است که تصمیم می‌گیرد چگونه زندگی کند

اگر معیاری برای عادی بودن نباشد، غیرعادی بودن معنایی ندارد

اگر زندگی فقط از چیزهای مهم ساخته شده باشد، به راستی خانه شیشه ایِ خطرناکی خواهد بود که کمتر می توان بی پروا دست به دستش کرد. اما زندگی روزمره دقیقاً شبیه این عنوان ها بود و بنابراین هرکس، با دانستن بی معنایی وجود، مرکز پرگارش را در خانه خود می گذارد


Tid: Fredag 2020-08-07 från kl.18:30 – 20:30

Plats: trädgårdsstaden (stadspark) Uppsala


.نوت: علاقمندان مطالعات ادبی و ادبیات داستانی می توانند آزادانه درین نشست ها شرکت کنند

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

پانزدهمین جلسه تخصصی رمان خوانی صلصال


به پانزدهیمن جلسه از نشست های تخصصی رمان خوانی انجمن صلصال خوش آمدید

.این نشست با حضور شخصیت های ادبی مقیم اوپسالا و استکهلم، با حضور دانشجویان برگزار می شود
.رمان دختری در قطار اثر پائولا هاوکینز برای پانزدهمین نشست انتخاب گردیده است


خلاصه داستان

داستان توسط راوی اول شخص و از زاویه دید سه زن: ریچل، آنا و مگان نقل می‌شود

ریچل واتسون زنی سی و دوساله و الکلی است که دورهٔ سختی از زندگی‌اش را می‌گذراند. تام، شوهر سابقش دو سال پیش او را به خاطر معشوقه‌اش ترک کرده‌است. الان او و آنا ازدواج کرده و یک دختر دارند. بهر حال تام، آنا را هم فریب می‌دهد و با همسایهٔ متاهل‌اش مگان هیپ‌ول رابطه دارد.مگان باردار است و فکر می‌کند که تام پدر بچه‌اش است

در حالیکه ریچل هر روز با قطار به لندن رفت‌وآمد می‌کند، متوجه زوج زیبایی می‌شود و به آن‌ها که ظاهراً شاد هستند حسادت می‌کند. آن‌ها را تماشا کرده و در مورد زندگی آن‌ها خیال‌پردازی می‌کند. گرچه هرگز با آن‌ها گفتگو نکرده است، اما عقیده دارد آن‌ها زوج کامل هستند. روزهای بعدی در روزنامه خبری را در مورد گم‌شدن زنی می‌خواند و متوجه می‌شود که آن زن-مگان است. ریچل نگران می‌شود نکنددر روز حادثه در حالی که مست و خراب بوده بلایی سر مگان آورده باشد، و شروع به تحقیق در مورد ماجرا می‌کند.ریچل برای نزدیک شدن به اسکات شوهر مگان به او دروغ می‌گوید و با مستی‌های مکرر موجب پریشانی هر دوی تام و آنا می‌گردد

زمانی که آنا مدارکی در مورد رابطه داشتن تام با مگان پیدا می‌کند، او و راشل متوجه می‌شوند که تام در مورد همه چیز دروغ می‌گوید و با او مواجه می‌شوند.تام اعتراف می‌کند که بعد از اینکه مگان به او گفته پدر فرزند متولد نشده‌اش است او را کشته و دفن کرده‌است.تام به ریچل حمله می‌کند و ریچل در دفاع از خود او را می‌کشد

زمان: جمعه 2020-07-03 از ساعت ۱۸:۰۰ الی ۲۰:۰۰
مکان: Stadspark ( stadsträdgården )

نوت: علاقمندان مطالعات ادبی و ادبیات داستانی می توانند آزادانه درین نشست ها شرکت کنند.

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

برگزاری جشن فارغ‌التحصیلی

برگزاری جشن فارغ‌التحصیلی دانش‌آموزان مهاجر افغانستانی مقیم اوپسالا از سوی انجمن صلصالجشن فارغ‌التحصیلی تعدادی از دانش‌آموزان مهاجر افغانستانی مقیم اوپسالا از مقطع دبیرستان، در روز ۲۱ جون از سوی انجمن صلصال در سویدن با شرکت دانش‌آموزان دعوت شده و خانواده‌های‌شان و دیگر مهمانان محفل با موفقیت برگزار شد. این برنامه با رعایت مقررات اعلان شده از سوی اداره‌ی بهداشت سویدن در زمینه‌ی پیش‌گیری از اپیدمی کرونا با شرکت مهمانان معدودی برگزار شد. انجنیر عباس نویان سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در سویدن، استفان هنّا عضو شورای شهر اوپسالا، خانم آزیتا رفعت فعال سیاسی و نماینده سابق مجلس شورای ملی افغانستان، امیل سرسور مسؤل اتحادیه‌ی مهاجرین و محمدشریف سعیدی شاعر نام‌آشنای کشور از جمله‌ی مهمانا این محفل بودند. خانم‌ها ماریا شریفی و سارا امیری مجری‌های محفل در نخست با سلام و خیر مقدم، برنامه را آغاز کردند. ابتدا علی رضایی مدیر انجمن صلصال ضمن خوش‌آمد گویی به دانش‌آموزان و مهمانان به معرفی مختصر برنامه‌های انجمن پرداخت. سپس امیل سرسور در جایگاه قرار گرفت و با سخنانش به تشویق دانش‌آموزان پرداخت. ایشان در بخشی از سخنانش گفت: «امروز این دانش‌آموزان عزیز وظیفه دارند شرایط مهاجرین افغانستانی مقیم سویدن را با دانش، درایت و فهم خویش تغییر بدهند.» استفان هنّا سخنران بعدی مراسم بود. ایشان در ابتدا به دانش‌آموزان فارغ‌التحصیل تبریکی گفته و برای‌شان آرزوی موفقیت‌ها و پیروزی‌های بیش‌تر نمود. ایشان کشور سویدن را به یک میز پذیرایی تشبیه کرد که در آن فرصت و امکانات برای همه‌ی مردم ساکن در آن وجود دارد و همه باید از آن بهره ببرند. سپس انجنیر عباس نویان در صحبت‌های‌شان ضمن تبریک به دانش‌آموزان از کشور و ملت سویدن به خاطر کمک‌ها و همکاری‌ها‌ی‌شان با مهاجرین و قراردادن امکانات و ایجاد سهولت‌های برابر برای آن‌ها تشکر و قدردانی کرد. سخنران بعدی خانم آزیتا رفعت، در سخنانی به هر دو زبان سویدنی و فارسی از موفقیت دانش‌آموزان اظهار خوش‌حالی کرد. ایشان در بخشی از سخنان‌شان به دانش‌آموزان گفت: «انتظار همه‌ی هموطنان ما از شما دانش‌آموزان عزیز آوردن تغییرات مثبت در سطح جامعه است.»زین الله حبیبیان، به نمایندگی از جمع دانش‌آموزان حاضر در برنامه نیز در سخنانی به دو زبان سویدنی و فارسی ضمن تقدیر و تشکر از زحمات مادرها، پدرها، خانواده‌ها و معلمان بیان داشت که دانش‌آموزان وارد فصل جدید زندگی خویش شده و هیچ وقت انگیزه‌های والا و اراده‌های محکم خویش را از دست نمی‌دهند.آقای ضیا قاسمی، شاعر نام‌آشنای کشور و مسؤل کمیته‌ی فرهنگی انجمن صلصال ضمن تقدیر از دانش‌آموزان و توصیه‌ی آن‌ها به تلاش پیوسته و استفاده‌ی مطلوب از امکانات ‌و سهولت‌های آموزشی، دو شعر با موضوع مهاجرت و آوارگی خواند.به دنبال آن آقای شهریار بخشی‌پور پس از صحبت‌هایی درباره‌ی لزوم آموختن دموکراسی و حقوق بشر از جامعه‌ای مثل سویدن در کنار درس‌ها از سوی دانش‌آموزان مهاجر، با اجرای موسیقی و نواختن سنتور به برنامه نشاط و زیبایی بخشید.در آخرین قسمت از برنامه از طرف انجمن صلصال، سفارت جمهوری اسلامی افغانستان در سویدن و اتحادیه‌ی مهاجرین هدایایی به دانش‌آموزان فارغ‌التحصیل اهدا و سپس با صرف غذا از مهمانان برنامه پذیرایی انجام شد. انجمن صلصال در سویدن، یک بار دیگر فارغ‌التحصیلی دانش‌آموزان گرامی را خدمت خود این عزیزان و خانواده‌های‌شان تبریک گفته و برای ایشان آرزوی موفقیت‌های بیش‌تر را در تحصیل و زندگی خواهان است. انجمن صلصال همچنین از تشریف‌آوری مهمانان سپاس‌گزار است و امیدوار است با رفع محدودیت‌های اپیدمی کرونا دیگر برنامه‌هایش را به گستردگی برگزار کند.

Publicerat i SFS Raport گزارشات انجمن | Lämna en kommentar

به چهاردهیمن جلسه از نشست های تخصصی رمان خوانی انجمن صلصال خوش آمدید


این نشست با حضور شخصیت های ادبی مقیم اوپسالا و استکهلم، با حضور دانشجویان برگزار می شود
.رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو برای چهاردهمین نشست انتخاب گردیده است


جملاتی از متن کتاب کوری

آن شب مرد کور خواب دید که کور است. (کتاب کوری – صفحه ۳۰)

وجدان که خیلی از آدمهای بی‌فکر آن را زیر پا می‌گذارند و خیلیهای دیگر انکارش می‌کنند، چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته. اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست، یعنی اختراع زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مبهم نبود. با گذشت زمان، همراه با رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیده‌ایم و انگار که این هم بس نبوده، چشمها را به نوعی آیینه رو به درون بدل کرده‌ایم، نتیجه این است که چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا لو می‌دهند. (کتاب کوری – صفحه ۳۲)

مزیتی را که این کورها از آن برخوردار بودند، می‌توان توهم نور نام نهاد. در واقع برایشان فرقی نمی‌کرد که شب است یا روز، اولین پرتو سپیده دم است یا گرگ و میش غروب، آرامش دم صبح است یا غوغای دم ظهر، این کورها پیوسته در احاطه سفیدی روشنی بودند، مثل خورشیدی که از ورای مه بتابد. (کتاب کوری – صفحه ۱۰۹)

اگر نمی‌توانیم مثل آدم زندگی کنیم، دست کم بکوشیم مثل حیوان زندگی نکنیم. (کتاب کوری – صفحه ۱۳۷)

دنیا همین است که هست، جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین می زند تا به مقصد برسد. (کتاب کوری – صفحه ۱۴۵)

دختر عینکی گفت ترس می‌تواند موحب کوری شود، حرف از این درست‌تر نمی‌شود، هرگز نمی‌شود، پیش از لحظه‌ای که کور شدیم کور بودیم، ترس کورمان می‌کند، ترس ما را کور نگه می‌دارد، چشم‌پزشک پرسید که دارد حرف می‌زند، صدا پاسخ داد یک مرد کور، فقط یک مرد کور، چون ما اینجا همینیم و بس. (کتاب کوری – صفحه ۱۵۱)

چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد. (کتاب کوری – صفحه ۱۵۵)

نمی‌توانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه، من که اینجا ملکه نیستم، نه، فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمده‌ام. شما حسش می‌کنید ولی من هم حس می‌کنم و هم می‌بینم. (کتاب کوری – صفحه ۳۰۴)

هرگز نمی‌شود رفتار آدمها را پیش‌بینی کرد، باید صبر کرد، باید زمان بگذرد، زمان است که بر ما حکومت می‌کند، زمان است که در آن سر میز حریف قمار ماست و همه برگهای برنده را در دست دارد. (کتاب کوری – صفحه ۳۵۱)

Tid: Fredag 2020-06-12 kl.18:00 – 20:00
plats: Stadspark ( stadsträdgården )

نوت: علاقمندان مطالعات ادبی و ادبیات داستانی می توانند آزادانه درین نشست ها شرکت کنند.

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar