جلسه سالانه انجمن صلصال در سویدن

اطلاعیه

عکس: رادیو تلویزیون ملی افغانستان

به اطلاع تمامی اعضای محترم و محترمه انجمن صلصال رسانیده میشود اینکه:
جلسه سالانه انجمن صلصال بتاریخ ۲۰۱۷-۱۲-۱۶ تدویر می یابد.
از تمامی اعضای انجمن صمیمانه دعوت میکنیم تا درین جلسه مهم شرکت ورزیده تا هم از فعالیت یک سال گذشته گزارش داده شود و برای سال آینده پلان ریزی کنیم و هم به سوالات شما پاسخ داده شود، حضور هر کدام شما مهم است.
همچنین کسانی که علاقمند فعالیت در انجمن صلصال هستند نیز می توانند شرکت کند و در بخش که خود علاقه دارد با ما همکار شود.
مکان: kungsängsgatan 12, Vuxenskola
زمان: شنبه از ساعت ۱۷:۰۰ تا ۲۰:۰۰
مدیریت انجمن صلصال در سویدن

Föreningen Salsal i Sverige välkomnar er medlemmar till ett nytt årsmöte den 2017-12-16. Under mötet kommer vi att redovisa och göra redogörelse från 2017 och planera våra verksamheter till nästa år.
Samt de som är intresserade att engagera sig i salsal är välkomna och vara med i en av de utskottet som känner sig lämplig för.
Er närvarande är avgörande.
Plats: kungsängsgatan 12, Vuxenskola
Tid: lördag den 16/12.
Mvh/ föreningen Salsal i Sverige

Publicerat i اطلاعیه | Lämna en kommentar

خاطرات من 2


وقتی در شهر دانشجویی اوپسالا کوچ کردم افق جدید برایم گشوده شد و این شهر از نظر بزرگی به درجه چهارم قرار دارد و شهر به این بزرگی ظاهرا چیزهای پنهانی و نهفته زیادی داشت تا برای شهروندان خود عرضه کند.  به یاد یکی از دیالوگ های افسانه جومونگ افتادم که میگفت، برای اینکه آدم بلند تر پرواز کند به دنیای بزرگتری نیاز دارد .در شهر اوپسالا با شوق و علاقه تمام به مکتب رفتن شروع کردم و با دوستان بیشتر آشنا شدم و چون اهل شب نشینی ها و برنامه های تفریحی نبودم ازین بابت خود را تنها احساس میکردم و اما دلیل قاطع داشتم برای خودم که من در موقعیتی نیستم که وقت خود را برای سیگار کشیدن ها و در هر جشن تولد های دوستان بگذرانم، بجز در چند مراسم دوستان نزدیک و صمیمی، در بقیه برنامه شرکت نمیکردم.

در صنف ما حدود ۱۵ الی ۲۰ نفر بودند که عده زیادی از انها درس خوان بودند و هدف داشتند و منم عادت کرده بودم که در قسمت آخر کلاس سویدنی همیشه از معلم خود کارخانگی دیروز خود را گرفته و از وی کارخانگی اضافه میخواستم و برایش میگفتم برای من از روز دو تا پنج ورق بیشتر کارخانگی بده و اواخر ترم معلم می گفت دیگر کار خانگی اضافه ندارد و خودم هرچیز که خواستم بنویسم و برای اصلاح خدمت ایشان تقدیم کنم و بعد هر ماه که ورق های اصلاح شده معلم را می دیدم و جمع میکردم حدود ۲ الی ۳ پرم میشد و با میل و رغبت تمام درس میخواندم چون یادگیری زبان را در اولویت زندگی خود قرار داده بودم. در یک مرحله از زمان احساس میکردم که گنگ شدم چون زبان سویدنی را می فهمیدم اما صحبت و مکالمه نمی توانستم و با دوست خوبم درین مورد صحبت کردم که وی نیز چنین تجربه ای را داشت و بمن گفت بعد از مدت زمان می توانی حرف بزنی مشکل نیست.  اما به دیدن فیلم و برنامه های تلویزیونی کودک بیشتر متوسل شو که مشوره او بمن کمک زیادی کرد.
و وقتی با خود خلوت میکردم در تفکر عمیق فرو میرفتم که اگر من خوب درس نخوانم پس چکار کنم؟
وقت فراغت زیاد دارم آنرا چگونه پر کنم؟ من که از ساعت ۸ الی ۳ و ۴ در مکتب هستم اما بقیه روز را دارم چگونه می توانم ازین فرصت استفاده کنم؟ خود را در بد ترین شرایط احساس میکردم که من در موقعیتی هستم که دیگر شرایط از دست دادن چانش فعلی و موجود را ندارم بلکه باید نهایت استفاده ازین فرصت بهینه را ببرم و خیلی عزم راسخ و قوی داشتم جهت نیل رسیدن به اهدافم که داشتم کم کم اهداف دراز مدت و کوتاه مدت برای خود اتخاذ میکردم که درین قسمت ویدیو های دکتر هلاکویی خیلی کمکم کرد تا بهتر و سنجیده تر و دقیق تر پلان ریزی کنم.
شخصا احساس میکردم که دلیل پیشرفت نکردن کمبود منابع نیست که من به خواست خود نرسم که مردم از آن شکایت میکنند
بلکه فقدان اراده است که نمی توانند راهی برای کمبود جبران اراده فراهم سازند من فکر میکردم که رقابت بین افراد در واقع جنگ اراده هاست.
و اما این اراده لعنتی چقدر مهم است و به یاد گفته دکتر علیرضا ازمندیان می افتادم که میگفت وای از آن روز که انسان اراده کند و تصمیمی اتخاذ کند و انگاست که هیچ چیز جلودار و مانع پیشرفت و رشد و تعالی نمیشود که آدم به محبوب خود نرسد و محبوب میتواند رشته علمی و تحصیلی دلخواه مان باشد و خواه خانه زیبا و موتر لوکس و دوست فهیم و زیرک و ارزنده باشد و یا هم هرچیز دیگر. هر آنچه مهم بود داشتن یک هدف و انگیزه متعالی و ارزشمند بود که بعنوان یک موتور محرک مرا بسوی اهدافم نزدیک تر میساخت.

در سال ۲۰۱۲ کم کم به فعالیت های اجتماعی آغاز کردم و چون در نوشته اولی یاد آور شدم که به فعالیت های اجتماعی علاقمند بودم با تعدادی از دوستان انجمن صلصال در سویدن را تشکیل دادیم. ان موقع  هدف از ایجاد این انجمن کمک به جوانان و جدید آمده ها بودند که سالن های ورزشی برای شان کرایه میکردیم که هفته یک بار تمرین میکردند و انجمن را یک زمینه میدانستیم که می توانیم شرایط ورزشی جوانان را فراهم کنیم و تا اینکه در اواخر سال ۲۰۱۲ و شاید هم اوایل ۲۰۱۳ به اتفاق دوستان که از شهر مختلف سویدن در شهر استکهلم گرد هم آمده بودند اتحادیه شهمامه
را تشکیل دادیم که تا سال ۲۰۱۵ خیلی خوب درخشید و برنامه های پر محتوا داشت.
در انجمن صلصال برنامه های فرهنگی و ورزشی را شروع کردیم هر سال بهتر شد و توانمند تر شدیم و افراد جدید در انجمن عضو شدند و انجمن قوی تر و پر بار تر شد و شخصیت های مجرب و تحصیل کرده بیشتر با همکار شد.  درین ایام من بخش ادغام اجتماعی را مدیریت میکردم و آقای حبیبی ریس انجمن بود. با شروع فعالیتهای من در انجمن، نیاز بیشتر به مطالعه احساس میکردم و انروز ها سر و صدا های کتاب معلم عزیز رویش (بگذار نفس بکشم) سر زبان ها افتاد و آقای محمد حسین محمدی در مصاحبه با رادیو فرانسه گفت که این کتاب بگونه ای، خاطره جمعی نسل ماست و این عبارت را با خود کلنجار میرفتم که حتما کتاب خوب و پر محتوا باید باشد که خاطره یک نسل را با خود حمل میکند و چون من تمامی نوشته ها و سخنرانی های معلم عزیز را می خواندم و دنبال میکردم به شدت شایق کتاب وی شدم و کتاب اورا از کابل طلب کردم و برای اینکه بهتر بفهمم دو بار خواندم. و با خواندن این کتاب سراغ کتاب های اوریانا فالاچی نویسنده ی ایتالیایی رفتم که رویش نیز بشکلی از اشکال از کتاب زندگی جنگ و در هیچ وی الهام ها برده بود و با کتاب بینوایان از وکتورهوگو آشنا شدم و سراغ تاریخ گلادیاتور های روم رفتم و تا جایی مسیر مطالعه مرا عوض کرد و از جمله کتاب آنتونی رابینز بنام بسوی کامیابی که دو الی سه جلد آن در کتابخانه عمومی شهر موجود است نیز جهت تشدید انگیزه و اعتماد بنفس و خلق هدف ها برایم از اهمیت خوبی برخوردار شد و جمله عالی را خواندم درین کتاب ” در جستجوی قهرمان نباشید، بلکه خود قهرمان شوید که به زعم من هر کس می تواند یک قهرمان شود در حوزه های مختلف و در شرایط مختلف و همچنین کتاب کیمیاگر از کوئیلو پائولو واقعا مرا شیفته ی خود کرد که یکی از بهترین روز های عمرم با همین کتاب رقم خورد که از ساعت ۲۰:۰۰ شروع کردم و تا ساعت ۰۳:۴۵ دقیقه صبح تمام کردم و چقدر زیبا بود آن کتاب.
روزی خانم لیلی آرزو در صفحه فیسبوک خود در مورد سگ ولگرد نوشته بود و آن نوشته کوتاه باعث شد تا بیشتر سراغ هدایت روم و سگ ولگرد او را خواندم و با بوف کور سرخوردم که تا نصف به زور خواندم و دیدم که همش از ناامیدی و عشق به مرگ سخن می گوید کتاب را نصفه خوانده از کامپوتر حذف کردم و برنامه پرگار را در مورد صادق هدایت تماشا کردم و به نکته جالبی دست یافتم که صادق هدایت نیاز به تلاش جهت کسب دستاورد نداشت چون پدرش همه چه داشت و او دلیلی نداشت که برای جیزی تلاش کند با خود گفتم خوب است که بعضا آدمی خیلی چیزها ندارد تا برای بدست آوردن آن تلاش کند که تلاش کردن همیشه زیباتر از بدست آوردن است.
ادامه دارد

Publicerat i خاطرات من | Lämna en kommentar

خاطرات من 1

بعد از مدت طولانی باز هم شوق نوشتن را در خود احساس میکنم و تلاش میکنم از تجربه مهاجرت خودم درین صفحه بنویسم. برای ماندگاری تاریخ زندگی خودم که بعد از چند سال اگر فیسبوکم قابل استفاده بود بخوانم و تاریخ و گذشته و خاطرات خود را مرور کنم.

اگرچه زندگی نامه خودم بصورت کامل و با جزئیات نخواهد بود اما انگیزه زندگی خویش را بعنوان یک مهاجر هدفمند و با انگیزه با دیگر دوستان که یا مهاجر بودند و یا مهاجر هستند شریک میسازم که به هر حال حس و فکر مشترک داریم. هدف ازین نوشته خلق و ایجاد انگیزه و هدف در اذهان همنسلانم است که بشکلی از اشکال یا خود را تنها احساس میکنند درین کشور ها و یا نگرانی و یاس تلاش دارد تا قطار زندگی شان را منحرف سازد که من یکی از همین ها بودم و من با استرس و نگرانی و اضطراب دست به گریبان بودم و تنهایی خود را با این جمله توجیه میکردم که تنهایی من به خواست و انتخاب خودم است و تفاوت زیاد وجود دارد بین تنهایی و تنها ماندن و تنها گذاشتن که تنهایی من بنا بر خواست خودم بود که هر آنچه را در تنهایی بدست می آوردم در جمع هرگز بدست نمی اوردم. شریعتی می گفت تنهایی زاده ی عشق است و انسان در بعضی شرایط در سفره پر از غذا گرسنه میماند و در چشمه که دیگران خوب سیراب میشوند آدم تشنه میماند و در یک جمع که دیگران احساس لذت میکنند آدم احساس تنهایی میکند و لذت شان باعث درد و رنج آدم میشه و چه زیباست که آدم تنها باشد اما پاک و هدفمند.
من وقتی در اواسط سال ۲۰۱۱ به سویدن آمدم علیرغم تمامی مشکلات که داشتم یک هدف و یک انگیزه همچنان در ذهنم مشتعل بود و آن ایجاد یک زندگی خوب و خوش ارزشمند و باعزت هم برای خودم و هم برای خانواده ام .
من در آن موقع خود را تنها امید و ناجی فامیل خود میدانستم که با شوق تمام درس میخواندم( زبان سویدنی) و مدتی را در کمپ بودم مانند خیلی های دیگر که امروزه در کمپ زندگی میکنند و با تمام نگرانی و دلهره زندگی میکنند.
اما در کمپ تلاش میکردم آدم بی غرض باشم و سرم به کار خودم باشد و هر روز برای پرسنل کمپ مشکل ایجاد نمی کردم و الماری های اشپزخانه و پیاله و گلدان ها را نمی شکستم. هفته یک بار با دوستانم فوتبال بازی میکردم و
آنچه برای مهم بود و است داشتن هدف و انگیزه برای زندگی کردن است و مدام سعی کردم که درین جامعه هضم نشوم که من از من نام و نشان نماند و نامم به بدی گرفته شود.
کمپ شرایط خوبی را برای من ایجاد کرده بود که در کنار درس و مکتب و کار های خانگی و فوتبال فرصت مطالعه را نیز داشتم که اکثر کتاب های شریعتی را مطالعه نمودم و سخنرانی هایش را بصورت مکرر در سایت شریعتی گوش میکردم آنجا بود که متوجه خویشتن خویش گردیدم و متوجه شخصیت خود شدم و یخن خود را گرفتم که کجایی؟ چکار میکنی؟ برای چه اینجا هستی؟ چه هدف و اصالت و رسالت داری؟ میخواهی چکاره و چه قسم آدم شوی؟.
آنجا بود که به نوشته ها و مقالات در مورد خودشناسی را میخواندم و به مرور زمان به شکلی از اشکال با هم مکتبی های خود بعضا احساس بیگانگی میکردم چون احساس میکردم که آنها وقت گرانبها و ارزشمند خویش را بیجا صرف میکنند و از این زمینه که می توانند نهایت استفاده را ببرند و اما نمیبرند افسوس میخوردم و با یک عده دیگر شان که اجتماعی تر بودند از قتل عام هزاره ها توسط عبدالرحمن و از تاریخ افغانستان باهم صحبت میکردیم که با همین گروه که تمایل به بحث و گفتگو داشتند، بیشتر راحت بودم و بعد از ختم صحبت یکنوع آرامش را در خود حس میکردم.
چون احساس میکردم با عبرت از تاریخ و با اشتراک گذاشتن تجارب و داشته های همدیگر می توانیم آینده بهتر و امیدوار تری خلق کنیم که هم خود راضی باشیم و هم به فامیل خود کمک کرده باشیم.
من فکر میکردم آنانکه با سختی و مشکلات روزگار بزرگ شدند تاب و تحمل بیشتر داشتند در مقابل نابرابری ها و مشکلات و سختی های که روی میداد نسبت به آنهاییکه الانازی بزرگ شده بودند و دنیا را میدان نبرد میدانستم که این دنیا جای ضعیفان نیست و اگر بخواهم زندگی خوب و ارزشمند داشته باشم باید قوی باشم و رشد کنم تا در میدان نبرد زندگی برنده شوم و قانون تنازع در بقا هم همین مساله را ثابت میکند که قوی باشیم تا زنده باشیم و اگر ضعیف باشیم میمیریم و من مردن را فقط مرگ نمیدانستم و نمیدانم و اگر درین جامعه هضم شوم هم مرده هستم و وقتی بعنوان یک شخص فعال در عرصه های مختلف زندگی عرض وجود نتوانم، بودنم با نبودنم که فرق ندارد بقول شریعتی یک گروه از آدمها وقتی هستند هم نیستند.
اما برای من مهم بود که اوقات فراغت خود را کجا و با چه چیزی و با چه کسی سپری میکنم و نهایت تلاش میکردم با دوستانی باشم که یک کلمه خوب برای گفتن دارد و یک طرح و پیشنهاد خوب برای زندگی دارد و برای من مهم نبود که برای من طرح و پلان ترسیم کنند بلکه باید برای خودش طرح و پلان منسجم و روشن میداشت، بخاطریکه هر دوست که بر آینده خود امیدوار است قطعا طرح و پلان منظم و مناسب برای خود دارد و دانش لازم است که آدم بتواند برداشت خوب داشته باشد تا الگو برداری درست و شایسته کند. چون وقتی ما درین جوامع غربی می آییم و زندگی میکنیم به یک الگوی ارزنده و صالح نیازمندیم که انسان های موفق و صالح را الگوی رفتاری خود قرار دهیم تا در پرتو تجارب و دانش همان الگو و سرمشق خود بتوانیم تصمیم بهتر و سازنده تر را در زندگی خویش اتخاذ کنیم تا باشد که راه و روش درست را پیش گرفته و هر چه زود تر به خواسته های خود برسیم و موفق شویم.
برای من تقلید کار های خوب دیگران شرم نبود اما مهم این بود که کار های خوب و ارزشمند و سازنده انجام دهم و راه های موفقیت آمیز هموطنان خود را تعقیب کنم چون اگر کار های خوب تقلید شود در نفس خود کار بدی نیست و در جایی خواندم که نوشته بود تکرار کار های خوب باعث زیبایی آن کار میشود…
بعد از مدت کوتاه از شهر انشوپینگ به شهر دانشجویی اوپسالا کوچ کردم و این شهر با جمعیت زیاد و با هموطنان زیاد برای جذاب بود و از سوی دیگر با دوستان خوبی آشنا شدم که وجود هر کدام شان مایه افتخار شد و یک لحظه صحبت و گفتگو از یک مرغ پلو بامزه تر بود و من که سخت علاقمند این مسائل بودم از داشتن دوستان اهل فکر و قلمم نهایت خرسند بودم

ادامه دارد

Publicerat i خاطرات من | Lämna en kommentar

تورنمنت والیبال صلصال

Ni är välkomna på vår volleyboll turnering i Uppsala.

به تورنمنت والیبال صلصال در شهر اوپسالا خوش آمدید.

Publicerat i Idrott | Lämna en kommentar

Välkommen till Salsals Volleybollsturnering

Välkommen till Salsals Volleybollsturnering

Salsal har ordnat en Cup i Uppsala där spelas volleyboll.
Information:
•Inträde: 1300kr
•Plats: Tiundagatan 26 Uppsala
•Datum: 23 December

Priser:
1:a plats: pokal och medaljer samt 5000kr
2:a plats: pokal och medaljer samt 2000kr
3:e plats: pokal och medaljer 
Det finns även massa med priser som utdelas till de bästa spelare.

Regler:
Varje lag kan ha minst 6 och max 10 spelare.
Resten enligt volleyboll regler.

*** SISTA ANMÄLNINGSDAG 10e December ***
För mer information kontakta…
Lotfu Rajabi
Mobil Nr: 0704486547
Mail: Lotfurajabi@gmail.com
—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—�—��

به تورنمنت واليبال صلصال خوش آمديد.

انجمن صلصال در اوپسالا افتخار دارد براى سومين بار تورنمنت واليبال برگزار كند.
اين بازى ها در دو روز متوالى برگزار خواهد شد.

اطلاعات:ورودى: 1300 كرون
•مكان: Tiundagatan 26 Uppsala
•تاريخ: 23دسامبر

جوايز :
تيم اول: كاپ و مدال به همراه 5000 كرون
تيم دوم: كاپ و مدال به همراه 2000 كرون
تيم سوم: كاپ و مدال
و همچنين جوايزى براى بهترين بازيكن ها و تيم اخلاق وجود دارد.
*** آخرين مهلت براى ثبت نام 10 دسامبر مى باشد ***
براى اطلاعات بيشتر با لطف الله رجبى مسول ورزشی انجمن صلصال تماس بگيريد : 0704486547

 

بعضی ازین جام ها مربوط به فوتبال هستند

 

Visa av de pokaler gäller inte till volleyboll turneringen.

Publicerat i Idrott | Lämna en kommentar

شب شعر و موسیقی Musik och poesikväll

شب شعر و موسیقی به همت انجمن صلصال در شهر اوپسالا بشکل بسیار پرشکوه برگزار گردید

این برنامه با حضور تعدادی زیادی از شاعران مطرح و معاصر افغانستان چون آقای شریف سعیدی، سید ضیا قاسمی، مریم احمدی، محبوبه ابراهیمی، فرید اروند، جان محمد حیدری، تریس والرسترم( دختر خانم و معلم سویدنی)، امیر  و محمد مددی، سرسور ریس انجمن چتر برای مهاجرین ، طاهره حسینی اشتراک کرده بودند. و آقای محمد حسین محمدی، کاظم وحیدی و خداداد فطرت و بصیر سیرت نیز حضور  داشتند و شایان ذکر است که آقای جاوید سینا جوان با استعداد، مترجم و شاعر مجری این برنامه بود که بشکل بسیار عالی اجرا کرد
و همچنین تعدادی از دکلماتوران مستعد نیز اشعار زیبای از شاعران را دکلمه کردند که عبارت بودند از یسنا سادات،
مهدی حسن زاده، نسیمه امیری
.که اجرای فوق العاده زیبا داشتند

Föreningen salsal onordnade musik och poesikväll lördag den 2017-11-11 med flera kända poeter, författare och lärare från Afghanistan som är bosatt i Sverige. Samt Amil Sarsur ordförande till SIU talade om integration, SIUs verksamhet och Salsals roll i det svenskt samhället. Theresse Walström är SFI lärare och är även poet som Gör mycket bra insatser för föreningen salsal och hon också läste fin dikt och Javid Sina översättade till persiska. Alla poeter läste sina dikter och ca vid 17.30 tiden Navid Husain zada spelade kibord och sjöng. De deltande kom från olika möjliga delar av Sverige bland annat Kiruna, Darlana, Gävle, Tjerp, Stockohlm och Örebro.

Vi hoppas att kommer att ordna änne mer sådana kulturella evenemang så att flera får möjlighet och delta, hålla tal och läsa sina dikter och artiklar.

نخست آقای یوسف رضایی مدیر انجمن صلصال در شهر اوپسالا ضمن سلام و خوش آمدگویی از مهمانان رسما برنامه را آغاز کرد و  از اهمیت همبستگی و همگرایی مردم ما صحبت کرده و بیان داشت که هرکدام ما باید مدافع داشته های فرهنگی و   اجتماعی و تاریخی کشور خویش باشیم که اگر خراشی بر میدارد با جان و دل آنرا ترمیم کنیم و همچنین از فعالیت های انجمن

صلصال سخن راند که در سه بخش فرهنگی، ورزشی و ادغام اجتماعی فعالیت داریم

بعدا آقای محمد مددی جوان با استعداد  و برنده جایزه شعر بدون مرز شعر زیبای را با ترجمه سویدنی خواند
و به همین ترتیب شاعران گرانمایه بهترین اشعار خویش را بخوانش گرفتند و چنان اشعار زیبایی   خواندند که  مخاطبان با جان و دل گوش فرا داده بودند

( تریس والرسترم( دختر خانم و معلم سویدنی

Amil Sarsor talade om integraion och hur viktigt är det att man bestämmer sig och har en tydlig mål.

Syed zia Qasemi läste väldigt bra dikter.

Jan Mohamad Haidari är ung poet som kom från Darlana

Sharif Saedi läste sina fina dikter bland annad hanlzon (sniggel).


در وسط برنامه جهت رفع خستگی مخاطبان آقای نوید حسین زاده جوان خوش صدا و کیبورد نواز خوب با  و نواختن آهنگ های زیبای خود گوش ها را نوازش داد

و بعد از برنامه موسیقی بازهم شاعران گران ارج به خوانش شعر پرداختند و شعر های بسیار خوب و پرمحتوا خدمت حضار تقدیم کردند

Maryam Ahmadi är en av de unga kvinliga poet.

Mahboba Ebrahimi är en de kändaste poet i Afghanistan och Iran som läste väldigt fin dikter.

Yasna Sadat

Tahira Husaini (poet)

Nasima Amiri (lärare).

یک بار دیگر از از تمامی دوستان و همکاران که درین برنامه زحمت کشیدند اظهار قدردانی میکنیم و امیدواریم که در آینده برنامه های خوب تر و بهتری را داشته باشیم.

Vi tackar er alla som tar intiativ och hjälps åt.

Mvh/föreningen salsal

Publicerat i SFS Raport گزارشات انجمن | Lämna en kommentar

شب شعر و موسیقی

 

انجمن صلصال برگزار می‌کند
شب شعر و موسیقی
با حضور تعدادی از شاعران افغانستانی مقیم سویدن
مریم احمدی، فرید اروند، طاهره حسینی، محمد شریف سعیدی، سیدضیا قاسمی و علی منور.
همراه با برنامه‌ی موسیقی به وسیله‌ی نوید حسینی زاده.
از علاقمندان به فرهنگ و ادبیات غنی افغانستان صمیمانه دعوت می‌شود تا در این برنامه شرکت نمایند. پیشاپیش با عرض خیر مقدم حضورتان را گرامی می‌داریم.
اجرای برنامه: جاوید سینا و گروهی از دیکلماتوران
زمان: شنبه یازدهم نوامبر
مکان: مکتب واکسالا

 

Publicerat i Kultur | Lämna en kommentar

Poesi- och musikkväll شب شعر و موسیقی

Föreningen salsal anordnar poesi- och musikkväll med ett antalt samtida poeter från Afghanistan som är bosatta i Sverige. Där kommer många svensk talande att hålla tal och vi ska beställa tolk också att man förstår vad hen säger eftersom flera ensamkommande och vuxna som kom nyligen till Sverige behöver tolk. Samt en eller två kommer att läsa sin egenskrivna texter/dikter och många andra kommer att läsa andras dikter. Vi vill uppmuntra ungdomar att stå på scen och våga att utrycka sig genom att tala inför folk. Det finns många unga som aldrig haft möjlighet att utrycka sig genom att stå på scenen med microfon i handen och tala eller läsa någon text och dikt. Därför vill vi skapa en positiv miljömässig att alla deltagande känner sig trygga och njuter av.

Gillar du att lyssna till poesi och persisk musik, är du hjätligt välkommna.

Publicerat i Kultur | Lämna en kommentar

جام صلصال, salsal cup

Turnerigen samordnades via idrottansvarig( Lotfu Rajabi med samverkan av Munir WahidiMahdi Rajabi och abdulla mohsiny.
Där deltog 12 lag bland annat från stockohlm, knivsta och Uppsala och de spelade i 4 grupper. Till sist tilldelades pokaler och medaljer till de 3 första bästa lag, (1- az zahra 2- Alunda 3 Afghan jawan, bästa spelare (abdulla Bakhshi från FCB United, och bästa molvakt(ali från Afghan jawan) fick pris.
Vi Tackar er alla som har deltagit och hjälpte oss att ordna den turnerigen utan någon skador och konflikter.
Vi hoppas att kunna samordna ännu större turneringer med flera lag från alla möjliga delar av Sverige.

تورنمنت فوتبال ديروز بين 12 تيم در چهار گروه برگزار شد.تيم ها از شهرهاى اوپسالا ، کنیوسته و استكهلم اشتراك كرده بودند كه در آن تيم الزهرا به شايستگى قهرمان شد، تيم بسيار خوب و منظم آلوندا نايب قهرمان و تيم افغان جوان سومى را از آن خود كردند. آقاى عبدالله بخشى بازيكن بسيار خوش اخلاق و تكنيكى از تيم اف سى بى يونايتد به عنوان بهترين بازيكن و آقاى على از تيم افغان جوان بهترين دروازه بان شناخته شد. نكته ى قابل ذكر اين مسابقات شركت كننده ها بودند كه با همكارى شان به ما كمك نمودند تا اين مسابقات را به شكل هر چه زيباتر و به دور از هرگونه حاشيه و درگيرى به پايان برسانيم. نهايت سپاس از يكايك شما عزيزان

Publicerat i Idrott | Lämna en kommentar

förenings logo gjorts av zaman Rasa

 

 

Den nya logon kommer att bli ordinare logo till föreningen salsal eftersom den äldre var suddigt.

Vi tackar så hemskt mycket av mr Rasa som gjort det så fantastisk.

 

Publicerat i SFS Raport گزارشات انجمن | Lämna en kommentar